فردریک یکی از دوستان جدیدی است که حدود یک ماه و نیم است که به گروه ما پیوسته و تقریبا نیز با هم کار می کنیم. او اهل پاریس است و از طرف شرکت توتال برای گذراندن دوره پست دکتری به گروه ما آمده است. از آنجائیکه استادان من یکی ایتالیایی و دیگری فرانسوی است طبعا دانشجویان ایتالیایی و فرانسوی نیز در گروه ما کم و بیش می آیند و می روند و بنابراین این شانس برای من بوجود آمده است که با فرهنگ این دو کشور معروف اروپایی آشنا شوم و دوستانی را از این دو کشور داشته باشم. تا قبل از آمدن فردریک به گروه ما یک نفر ایتالیایی به نام لورنزو و یک نفر فرانسوی به نام بنجامین داشتیم. لورنزو، بنجامین و فردریک از دوستان بسیار خونگرم، صمیمی و مهربان من هستند که آشنایی با آنها باعث شده دوستان ایتالیایی و فرانسوی دیگری خارج از گروهمان نیز پیدا کنم از جمله مارکو که یکی دیگر از ایتالیایی های دوست داشتنی اهل شهر میلان است. کلا از وقتی به کانادا آمده ام نگرشم به مردم دنیا خیلی خیلی بهتر شده است و فکر می کنم همه انسانها فارغ از رنگ و نژاد و مذهب و سیاست در بسیاری از چیزها مانند یکدیگر هستند و بنابراین براحتی می توانند با هم دوستی برقرار کنند؛ بنابراین گاهی فکر می کنم که چرا جنگ، چرا اختلاف و چرا این همه مشکلات در دنیا؟

بارها متوجه شده ام که یک کرکری خاصی بین لورنزوی ایتالیایی و فردریک و بخصوص بنجامین فرانسوی وجود دارد. اما شاید باور نکنید که عمده این کرکری خواندنها و مسخره کردن یکدیگر دلیل خاصی ندارد مگر فوتبال. بعنوان مثال فرانسویها می گویند که این حق آنها بود که قهرمان جام جهانی 2006 آلمان شوند و ایتالیایی ها با خوش شانسی قهرمان شدند و درعوض ایتالیایی ها می گویند فعلا که ما قهرمان شده ایم و حالا شما هرچی می خواهید بگویید؛ اگر راست می گویید جام جهانی بعدی ثابت کنید. فرانسویها هم از این برخورد پرکنایه ایتالیایی ها خیلی می رنجند و شروع می کنند به مسخره کردن ادا و اطفار ایتالیایی ها؛ مثلا امروز فردریک به من می گفت که این ایتالیایی ها خیلی پرحرف هستند. کار من هم این وسط چیزی جز خندیدن نیست چون فوتبال ایران آنقدر قوی نیست که بتوانم تو وسط دعوای آنها چیزی از ایران بگویم. البته گاهی اوقات از علی دایی و علی کریمی و دیگران صحبت می کنم.

یکی دیگر از دوستانی که در گروهمان دانشجوی دکترا می باشد بشار هادی است که یک عراقی شیعه است ولی متاسفانه بدلیل مشکلاتی که خانواده اش در دوران صدام داشتند، هرکدام از اعضای خانواده در گوشه ای از جهان زندگی می کنند. اگرچه بشار را مانند یک برادر خیلی دوست دارم و بواسطه اشتراکات مذهبی خیلی بهم نزدیک هستیم اما ما دو نفر نیز بار و بارها بر سر فارس و عرب بحث کرده ایم و می کنیم. البته بیشتر اینها شوخی هستند و قصد رنجاندن یکدیگر را نداریم. اتفاقا من و بشار نیز گاهی درباره فوتبال بحث می کنیم؛ اما تا قبل از مسابقات فوتبال جام ملتهای آسیا که امسال تابستان برگزار شد من همیشه با یک غرور خاصی صحبت می کردم طوریکه فوتبال عراق که هیچ بلکه فوتبال اصیل هیچکدام از کشورهای عربی را در حد فوتبال اصیل ایران نمی دانستم. اما گویا امسال خدا قرار بود تا نعمت خود را به عراقی ها افزونتر کند و دل آنها را مسرور از شادی نماید که عراق قهرمان امسال جام ملتهای آسیا شد. اگرچه از ته قلب به خاطر عراقیهای مظلوم از این پیروزی آنها خوشحال شدم اما حالا بشار تا یک چیزی می شود این قهرمانی را به رخ می کشد.

دیروز بنجامین و فردریک از من خواستند تا همراه با آنها به یکی از برنامه های کلاب فرانسویها (French Club) بروم. من هم از آنجائیکه مدتی است شروع به یادگیری زبان فرانسوی کرده ام تصمیم گرفتم تا با آنها بروم. مارکو، معصومه و شوی چی ژاپنی هم با ما آمدند. دوستانم به من گفتند که در این مهمانی انواع پنیر سرو می شود. من کلا از پنیر خوشم نمی آید مگر با مغز گردو؛ اما تا آنجا که فهمیده ام فرانسویها و ایتالیایی ها انواع و اقسام پنیر دارند و خیلی هم آن را دوست دارند. اگرچه پنیرهای مختلفی در مهمانی فرانسویها تهیه شده بود اما فردریک گفت که هیچکدام پنیر فرانسوی نیستند. در حین مهمانی وقتی به مارکو گفتم که ما معمولا هنگام صبحانه پنیر می خوریم تعجب کرد چون آنها هنگام بعد از شام پنیر می خورند. همچنین وقتی به او گفتم که در ایران می گویند پنیر آدم را خنگ می کند دوباره تعجب کرد. البته به او گفتم که پنیر اگر با چیز دیگری خورده شود نه تنها خنگ نمی کند بلکه مقوی هم است که مارکو نیز صحه گذاشت روی این حرف من و گفت که پنیر با مغز گردو یا عسل بسیار خوشمزه خواهد شد. در آن مهمانی با یک فرانسوی دیگر آشنا شدم که متاسفانه اسمش را بخاطر نمی آورم. ابتدا او وقتی فهمید اسم من محمد است پرسید که چرا با اینکه من ایرانی هستم اسمم عربی است؛ سپس برایش توضیح دادم که همانطور که مسیحی ها اسم پیامبران را برای خود انتخاب می کنند ما مسلمانها نیز نام پیامبرمان را برای خودمان انتخاب می کنیم اما این بدین معنی نیست که من عرب هستم. او سپس مطلب جالبی را گفت که می خواهم آن را بنویسم. او گفت که در اروپا بطور اشتباه مردم فکر می کنند که همه مسلمانها عرب هستند و نیز اینکه همه عربها مسلمان هستند. سپس من برایش توضیح دادم که از نظر تاریخی ما ایرانیها از عربها دل خوشی نداریم و من شخصا بسیار ناراحت می شوم که کسی من را عرب خطاب کند. سپس بحث ما کشیده شد به برخورد بین ایتالیایی ها و فرانسویها و او گفت که از ایتالیایی ها بدش می آید اما این نفرت بخاطر مسائل تاریخی و فرهنگی مانند انچه بین ایران و اعراب است نیست بلکه دلیل عمده آن فوتبال است.