امروز سه شنبه دوم ژانويه سال 2007 ميلادي است و من در پشت ميز کار در آفيسم هستم. امروز رسما کار و بار مجددا بعد از تعطيلات تقريبا 10 روزه شروع شده است ولي دقيقا مانند روزهاي اوليه پس از تعطيلات نوروزي و بخصوص سيزده بدر در ايران است. نمي دانم، شايد از روي خوش شانسي تجربه خوبي بود که من در سال 1385 خورشيدي دو بار تعطيلات سال نو داشتم. البته يکجورايي هر دوي آنها برايم تازگي داشتند؛ در ايران که بودم روز اول فروردين ماه مجبور بودم تا به شرکت بروم و کلا عيد نوروز امسال مخلوطي بود از تعطيلات و کار. در ايام تعطيلات اخير هم اين براي اولين بار بود که سال نو ميلادي برايم اهميت پيدا کرده بود و مي ديدم که ايرانيها نيز حتي به همديگر سال نو را تبريک مي گويند. خوب شايد به خاطر شرايط محيطي است که در آن قرار گرفته ايم و شايد هم به اين خاطر که نمي توانيم در ايام عيد نوروز خودمان چنين فرصتي را داشته باشيم. نکته خيلي جالب هم اينکه هواي کانادا اين روزها اصلا به هيچ وجه شباهتي به هواي زمستاني ندارد بلکه کاملا بهاريست. همين موضوع باعث لذتبخش بخش بودن اين ايام براي من شده بود.
روز 25 دسامبر روز کريستمس بود که همه جا کاملا تعطيل بود. هنگام غروب بود که کامران که از ايران آمده بود به خانه ما آمد و قرار است تا احتمالا موقتا مدتي را پيش ما باشد. فرداي روز کريستمس يعني 26 دسامبر Boxing Day ناميده مي شود؛ در اين روز معمولا اکثر فروشگاهها بعضي از اجناس خود را با تخفيف ويژه (از 25% تا 50%) مي فروشند و بهمين خاطر خيلي شلوغ هستند و شما بايد از چند روز قبل از طريق اينترنت يا فلايرها (روزنامه هاي تبليغاتي فروشگاهها) برنامه ريزي کرده باشي که چه چيزي را و از چه جايي مي خواهي بخري تا در اين روز همان اول صبح بري و کالاي مورد نظر را بخري وگرنه خيلي زود احتمالا تمام خواهد شد. پس از اينکه Boxing Day تمام شد بعضي از فروشگاهها Boxing Week دارند يعني که تا يک هفته به فروش ويژه خود ادامه مي دهند.
من هم روز Boxing Day با کامران که تازه شب قبلش به ايران آمده بود و خيلي چيزها برايش تازگي خاصي داشت رفتيم براي خريد. من يک دوربين Canon SD 900 با 120$ تخفيف و نيز يک ماوس، تخته دارت، شارژر باتري و کمي هم خرت و پرت خريدم. پوشاک و کفش هم بودند که تخفيفهاي خيلي بالايي داشتند مثلا کفش 120$ را حدود 60$ مي فروختند و يا پيراهن هم همينطور ولي هرچي که با خودم فکر کردم ديدم که بابا با اين قيمتها بهترين لباس رو در ايران مي شود خريد. راستش را بخواهيد اينجا کلا پوشاک کيفيت خيلي بالايي ندارد و تازه قيمت آن هم بالاست. البته اگر پول خيلي خوبي بدهي موضوع فرق خواهد کرد.
روز چهارشنبه 27 دسامبر به دعوت اساتيدم همراه با لورنزو، روهان و رن رفتيم به يک رستوران. ولي مثل اينکه حالا حالا ها من بايد از دست بعضي غذاهاي اينجا حرص بخورم چون بعد از اينکه ماهي سالمن دودي سفارش دادم و دکتر برروتي هم به من گفت که از غذاهاي خيلي پرطرفدار و سنتي کانادايي است، متوجه شدم که ماهي نپخته و بعبارتي خام را بايد بخورم. روي هم رفته خوش گذشت و با هم در مورد مسائل مختلف درباره کشورهايمان، سياست و بخصوص صدام و نيز ازدواج با فردي از کشور ديگر! صحبت شد.
شب قبل از يکم ژانويه با کامران به ويکتوريا پارک در مرکز شهر لندن رفتيم که برنامه خاصي بابت آغاز سال نو در آنجا برپا بود. هوا ابتدا بشدت باراني بود ولي خوشبختانه زود بند آمد و توانستيم با خيال راحت چند تا عکس بگيريم و حتي فيلمبرداري هم بکنيم. خيلي از مردم در آن پارک جمع شده بودند تا هم کنسرتي را که در حال برگزاري بود ببينند و هم اينکه سال نو را در کنار يکديگر آغاز کنند. البته اينجا مثل ايران لحظه تحويل سال هر سال با سال ديگر فرق ندارد؛ بعبارت ديگر لحظه تحويل سال دقيقا ساعت 12 شب مي باشد. پس از تحويل سال بادکنک هايي را از بالا به پائين ول کردند و چند تا هم آتش بازي انجام شد؛ مردم هم با يکديگر روبوسي مي کردند و Happy New Year مي گفتند. بعد از آن خيلي از جوانها بر روي زمين يخي که مخصوص اسکيت روي يخ مي باشد و درست مقابل محل برگزاري کنسرت بود با دوستانشان سر سره بازي مي کردند. البته عمده آنها مست بودند و گاها کارهاي عجيبي را انجام مي دادند. خلاصه که شهر در آن آخر شب خيلي شوغ بود و به ما هم که فقط تماشا مي کرديم خوش گذشت. البته گويا مراسم تحويل سال نو از تلويزيون لندن بطور مستقيم پخش مي شد چون چند تا دوربين فيلمبرداري هم آنجا بود.
راستي! جمعيت آپارتمان ما هم داره زياد ميشه چون علاوه بر کامران که هقته گذشته به جمع ما اضافه شد داود هم از روز يکشنبه به جمع ما اضافه شد و حتي ممکنه اين تعداد باز هم افزايش پيدا کنه.
ديشب احساسم دقيقا مثل ايامي بود که در ايران بعد از تعطيلات طولاني داشتم چون احساس مي کردم که کلي پشتم باد خورده و تنبليم مي آمد که به دانشگاه بروم. امروز هم که آمدم دانشگاه خيلي خلوت بود. اينطور که ميگن عملا کلاسها از هفته آينده شروع خواهند شد ولي خوب چون ما تازه کار هستيم مجبور بوديم از همين روز اول بياييم دانشگاه تا اساتيد ذهنيت منفي از ما پيدا نکنند.