ابی از خوانندگان بسیار محبوب بنده است چرا که لحظات بسیار شاد، حتی غمگین و خاطره انگیزی را با صدایش سپری کرده ام. شنیدن صدای ابی من را به یاد دوران خوش دانشجویی در خوابگاه دانشگاه مازندران در کنار دوستان بسیار عزیزم می اندازد. صدای پرشور ابی همواره برایم شگفت انگیز بوده است و خاطرات دوران نوچوانی را برایم نمودار می کند ولی هیچ وقت فکر آن را نمی کردم که یک روز بتوانم خواننده محبوب خودم را از نزذیک ببینم. خوشبختانه ما به تورنتو خیلی نزذیک هستیم و از آنجائیکه اکثر کنسرتها و جشنهای ایرانیها در تورنتو برگزار می شود ما نیز می توانیم در آنها شرکت کنیم. از چند وقت پیش متوجه شدم که قرار است کنسرت ابی در تورنتو برگزار شود؛ بنابراین همراه دوستانم تصمیم گرفتیم تا بلیط را از تورنتو بخریم و در کنسرت دیروز برگزار شد شرکت کنیم.
البته زمان برگزاری این کنسرت اصلا زمان مناسبی نبود چون مصادف با ایام رحلت پیامبر گرامی (ص) و امام حسن و اما رضا (ع) بود؛ متاسفانه برگزارکنندگان گویا اهمیتی به اعتقادات مردم نمی دهند و تنها به مسائل دیگر برای برگزاری کنسرت توجه می کنند.
برایم بسیار جالب بود که می خواهم در کنسرت ابی شرکت کنم و به گونه ای باورم نمی شد البته نه اینکه بخواهم بگویم ابی در حد یک امام یا پیامبر است اما به عنوان کسی که لحظات شادی را برای مردم وطنش بوجود آورده است و جایگاه خاصی برای بسیاری از مردم و بخصوص جوانان دارد دیدنش مانند هر هنرمند محبوب و مردمی دیگر برایم شگفت انگیز بود.
من هفته گذشته موفق شدم یک روش بسیار خوب و موثر را برای انجام آزمایشاتم پیدا کنم که پس از اینکه آن را اصلاح کردم و چندین بار روی نازل راکتور تست کردم دیدم که بسیار خوب کار می کند و بنابراین توانستم یکی از بزرگترین نگرانیهایم در انجام پروژه ام را برطرف کنم که نه تنها خودم خیلی خوشحال شدم بلکه استادم نیز بسیار خوشحال شده است؛ با استفاده از این روش هم زمان به مقدار قابل ملاحظه ای ذخیره می شود و هم اینکه نتایج با دقت بالاتری بدست خواهند آمد. این موفقیت باعث شده بود تا با شور و شعف خاصی برای کنسرت ابی آماده شوم که اتفاقا نزذیک ایام سال نو نیز می باشد.
اما پنجشنبه گذشته یعنی دو روز قبل از کنسرت هواشناسی اعلام کرد که طوفان بسیار شدیدی قرار است جمعه و شنبه وارد انتاریو شود. بهمین خاطر بعضی از بچه ها گفتند که به کنسرت نخواهند آمد چون در چنین وضعیت آب و هوایی سخت رفتن به تورنتو خطرناک است. اما من سعی کردم تا بچه ها را قانع کنم که هرطور شده به کنسرت برویم. خوشبختانه بالاخره بچه ها موافقت کردند که برویم. مسافت لندن تا تورنتو معمولا 1.5 ساعت است اما دیروز 4 ساعت طول کشید تا به تورنتو برسیم. چون چند ساعت زودتر به تورنتو رسیدیمُ رفتیم به محل ایرانیها و خرید کردیم از جمله آجیل تا برای سال نو در خانه داشته باشم. وقتی شام را خوردیم به سمت محل برگزاری کنسرت حرکت کردیم.
محل برگزاری کنسرت Metro Convension Centre تورنتو بود. مجری ابتدایی کنسرت اعلام کرد که ابی هم بدلیل برف و طوفان شدید پروازش از اتاوا به تورنتو را از دست داده است ولی با قطار خودش را به تورنتو رسانده است. ابی خودش به شوخی گفت که حتی اگر شده بود با قاطر خودش را به تورنتو می رساند. چند نکته جالب دیگر نیز در کنسرت ذهنم را معطوف کرد. مثلا عده ای ترانه های درخواستی خود را روی کاغذ می نوشتند و به ابی می دادند که ابی هم محتویان تعدادی از آن ها را برای بقیه می خواند . یکی از حضار به ابی گفته بود که اولین کلمه ای که بچه اش یاد گرفته است کلمه ابی است!!! که خود ابی هم داشت از این حرف شاخ در می آورد و گفت که این بچه چقدر باهوش است. یکی دیگر از مردم که از ابی خواسته بود ترانه حنا خانم را بخواند به او گفته بود که بعد از 15 سال صاحب دختری به نام حنا شده است. ابی هم در واکنش به این فرد گفت که واقعا باید به این زوج تبریک گفت که خلاصه در این 15 سال کوتاه نیامدند!!! که با خنده بقیه همراه شد. ابی یه یک نفر که مداوم از او فیلمبرداری می کرد گفت که لطفا این فیلمها را در وب سایت قرار ندهید چون کیفیت فیلمهای ضبط شده مخصوصا از نظر صدا پائین است و باعث قضاوت نامناسب در مورد ترانه هایش می شوند.
اما یک نکته جالبی که برای خودم در حین کنسرت پیش آمد این بود که خانم محترمی که داشت از مقابل من رد می شد ناگهان به من گفت که آیا شما آقای لطیفی هستید؟ من که خیلی تعجب کردم از ایشان پرسیدم که من را از کجا می شناسد که ایشان گفتند من را از طریق همین وبلاگم می شناسند؛ واقعا برایم این برخود جالب بود. این خانم محترم به همراه همسرشان به کانادا آمده اند و امیدوارم که زندگی خوب و شیرینی را در اینجا در کنار یکدیگر داشته باشند.
وفتی کنسرت تمام شد به طرف پارکینگ رفتیم. بهتر است نگویم که چطور ایرانیها از پارکینگ خودروهایشان را خارج کردند. خوشبختانه بارش برف قطع شده بود اما روی زمین حسابی سفیدپوش شده بود. ساعت 2 از تورنتو حرکت کردیم به سمت لندن. در بین راه توقف کردیم تا در یکی از رستورانهای مک دونالد چیزی بخوریم. درنهایت هم ساعت 6 صبح به خانه رسیدیم که من مستقیما به سمت رختخواب رفتم تا بخوابم چون از بس که خسته شده بودم.

