ایکاش بد بودم
آنگاه دلم برای خیلی چیزها نمی سوخت...
شاید اصلا واقعا آدم بدی هستم ولی ایکاش بدتر بودم...
با سلام حضور دوستان گرامي و خوانندگان محترم وبلاگم. فرا رسيدن عيد بزرگ مبعث را تبريک عرض مي کنم و اميدوارم که اين روز به همه شما خوش گذشته باشد. در اين قسمت مي خواهم مطالبي را ويژه آن دوستان عزيزي که اين روزها آماده سفر به کانادا مي شوند بنويسم. اگرچه اينها همگي نظرات شخصي بنده هستند ولي به هرحال اميد دارم که بتواند کمک يا راهنمايي هرچند کوچک براي دوستان عزيزم باشد. البته تا آنجا که من متوجه شده ام بعضي ها خيلي زود عزم سفر کرده اند و هم اکنون در کانادا تشريف دارند.
روزهاي آخر در ايران روزهاي عجيبي است و آنطور که من سال گذشته تجربه کردم سخت و پر اضطراب مي گذرند. البته آنهايي که قبلا سفر خارج از کشور را تجربه کرده اند شايد از اين نظر وضعيت ديگري داشته باشند. در هر صورت توصيه بنده اينست که اصلا به خودتان نگراني راه ندهيد و با آرامش کامل سعي کنيد اين روزها را سپري کنيد. به اين فکر کنيد که قرار است انشاالله يکي از بهترين سفرهاي عمرتان را آغاز نمائيد. سعي کنيد با خانواده و اطرافيانتان اين روزها را بخوبي طي کنيد و از آن لذت ببريد. يک دوربين ديجيتال در طول سفر همراه خود داشته باشيد و از چيزهايي جديدي که در طول سفر مشاهده مي کنيد عکس بگيريد؛ بعدا اين عکسها خيلي خاطره انگيز خواهند بود. پس از اينکه به کانادا رسيديد خواهيد ديد که نگرانيهاي شما در ايران بي مورد بوده است.
خودتان را آماده کنيد تا با چيزهاي متفاوت و جديدي که در کانادا مي بينيد بخوبي کنار بياييد تا زندگي توام با آرامشي را در کانادا داشته باشيد. مطمئن باشيد که اين کار براحتي شدني است وگرنه هيچ کسي به خارج از کشور خود سفر نمي کرد. بعنوان مثال، ممکن است ساختار معماري شهرهاي کانادا با ايران متفاوت و گاهي غير قابل انتظار باشد ولي بعدا خواهيد فهميد که حتما دليلي وجود داشته است که چنين تفاوتي وجود دارد. بعنوان مثالي ديگر، يادم مي آيد در روزهاي اولي که به کانادا آمده بودم و هنوز خانه نداشتم، هر وقت به مغازه هاي ساندويچي مي رفتم بوي روغن آنها من را اذيت مي کرد و نمي توانستم خيلي آنجا بمانم در حاليکه الان کاملا برايم عادي شده است.
چنانچه نگران اقامت در روزهاي اوليه در کانادا هستيد سعي کنيد با ايرانيهايي که در کانادا هستند ارتباط برقرار کنيد تا به شما کمک نمايند. تا آنجا که امکان دارد سعي کنيد از رزرو خانه هاي موقتي مانند Bed and Breakfast و يا حتي هتل اجتناب کنيد چون هم هزينه بر هستند و هم اينکه از نظر کيفيت ممکن است وضعيت بسيار بدي داشته باشند.
شايد سئوال خيلي ها اين باشد که چه مبلغي را بايد با خود به کانادا بياورند و نيز اينکه بهتر است دلار کانادا باشد يا دلار آمريکا. شما تا 10000 دلار مجاز هستيد بدون مجوز خاصي با خود به کانادا بياوريد. اما حداقل مبلغي را که بايد با خود به کانادا بياوريد يکي بستگي به اين دارد که استاد شما پول شما را چگونه به شما خواهد داد و ديگر بستگی دارد به اجاره خانه و خريد لوازم اوليه در کانادا. وقتي براي ثبت نام به اداره کل تحصيلات تکميلي دانشگاه مراجعه مي کنيد (Faculty of Graduate Studies) به شما قبض پرداخت هزينه ترم مربوطه (Tuition bill) داده مي شود که بايستي تا مدت زمان ذکر شده در آن قبض هزينه ترم را پرداخت کنيد. با توجه به منبع درآمد شما (نوع اسکولارشيپ و گرنت) بعضي از اساتيد کل پول شما را همان ترم اول به حساب دانشگاه واريز مي کنند و شما نيازي نداريد تا خودتان پولي را از جيب به دانشگاه بدهيد؛ اما بعضي از اساتيد پول شما را آخر هر ماه واريز مي کنند و بنابراين شما بايد خودتان پول دانشگاه را بپردازيد. من به شما پيشنهاد مي کنم تا با استادتان در اين زمينه مشورت کنيد. هزينه هر ترم براي دانشجويان اينترنشنال تقريبا سه برابر هزينه ترم براي کانادائيها و يا افرادي است که اقامت کانادايي دارند. در مورد اجاره خانه نيز بايد بگويم معمولا شما بايد کرايه ماه اول و ماه آخر قرارداد را همان ابتدا بپردازيد. در شهر ما اجاره متوسط يک آپارتمان دو خوابه حدود 800 دلار است بنابراين بايد 1600 دلار در همان ابتدا براي چنين آپارتماني پرداخت کرد. خودتان وفتي وارد کانادا شديد در مورد شرايط اجاره خانه خيلي سريع اطلاعلات لازم را کسب خواهيد کرد. ولي قبل از آن پيشنهاد مي کنم که اطلاعات وب سايت دانشگاه خود را بخوبي مطالعه کنيد؛ قطعا برايتان مفيد خواهد بود. نظر کلي من اينست که حداقل 2000-3000 دلار را با خود بياوريد. بطور کلي خيلي فرقي ندارد که دلار آمريکا با خود بياوريد يا دلار کانادا؛ ولي اگر دلار آمريکا با خود مي آوريد، براي تبديل آن به دلار کانادا صبر کنيد تا ابتدا حساب بانکي خود را باز کنيد و سپس اين کار را انجام دهيد زيرا مثلا اگر در همان صرافي داخل فرودگاه اين کار را انجام دهيد بايد بابت اين کار هزينه تغيير پول را نيز پرداخت کنيد اما بانک پولي را بابت اين کار از شما نمي گيرد. بنابراين منطقي اينست که چون دلار کانادا در ايران فراوان نيست و اکثرا دلار آمريکا مي خرند، مثلا 500 دلار کانادا و 2000 دلار آمريکا را با خود بياوريد.
و اما سئوال مهمي که خيلي از يچه ها دارند اينست که چه چيزهايي را با خود بياورند و چه چيزهايي را با خود نياورند. معمولا هرکسي مي تواند دو تا چمدان 23 کيلويي را با خودش بياورد و اگر وزن بار از اين بيشتر باشد با توجه به قوانين شرکت هوايي مربوطه ممکن است جريمه شود و مبلغ اضافي بپردازد. يکي از بچه ها از من پرسيده بود در کانادا لوازم التحرير هم پيدا مي شود. يک نفر ديگر پرسيده بود که آنجا کشک هم پيدا مي شود و يک نفر ديگر هم پرسيده بود که آيا با خودش اتو بياورد يا نه. تمام اين سئوالات و سئوالات ريز و ظريف ديگر دغدغه هرکسي مي توانند باشند و اصلا هم خنده دار نيستند.
ابتدا بايد بگويم که به هيچ عنوان وسايل برقي که با برق 110 ولت کار نمي کنند را با خود نياوريد. ديگر اينکه در کانادا همه چيز براي داشتن زندگي خوب و مناسب پيدا مي شود و بنابراين اصلا نگران نباشيد. اگر لپ تاپ مي خواهيد بخريد پيشنهاد مي کنم که از کانادا بخريد. سعي کنيد تا آنجا که مي توانيد با خودتان وسايل شخصي لازم را که هر روز به آنها نياز داريد بياوريد. مثلا متکا يا بالشت راحت (من در کانادا متکايي مثل متکاي خودم در ايران پيدا نکردم)، ملحفه، پتو و حتي تشک. ابدا از متکا و پتوي مسافرتي يا بادي استفاده نکنيد چون به دردي نمي خورند. کفش و پوشاک در کانادا گران هستند و آب و هواي کانادا نيز متنوع است؛ بنابراين به اندازه مصرف حداقل يک سال خود پوشاک گرم و نيز سبک را اعم از چرم و غير چرم تهيه کنيد، حتي کلاه ، عينک و دستکش. در مورد کفش هم همينطور. بخصوص چون در کانادا ورزش کردن خيلي جدي است شما هم حتما جذب آن خواهيد شد بنابراين فکر هر نوع ورزش مورد علاقه خود را از الان بکنيد. در ماههاي سپتامبر تا نوامبر در کانادا باران مي آيد، ولي چون بادهاي بدي دارد بهتر است که چتر را از کانادا بخريد.
تا آنجا که مي توانيد از آوردن کتابهاي درسي اضافي خودداري نمائيد چراکه معمولا سيستم کتابخانه اي بسيار خوبي در دانشگاه وجود دارد وحتي خود کانادائيها ترجيح مي دهند عمده کتابهاي خود را از طريق کتابخانه تامين نمايند. البته کتابهايي که فکر مي کنيد خيلي به موضوع پروژه شما مربوط مي شوند و يا کتابهايي را که بويژه براي امتحان جامع لازم خواهند بود را با خود ببريد. اما مشکل اينجاست که کتابها وزن زيادي دارند؛ من خودم از خانواده ام خواستم تا کتابهايم را از طريق پست برايم بفرستند.
خيلي ها در مورد نرم افزارهاي قفل شکسته و نيز CD سئوال مي کنند. از آنجائيکه قانون کپي رايت در کانادا رعايت مي شود توصيه مي کنم تا از استفاده از نرم افزارهاي قفل شکسته هنگامي که به شبکه دانشگاه متصل هستيد استفاده نکنيد چون ممکن است نرم افزار شما شناسايي شود و مشکلي را براي شما بوجود آورد. خود کانادائيها هم بعضا از چنين نرم افزارهايي استفاده مي کنند اما با احتياط هستند. قيمت CD خام در کانادا نسبت به ايران گرانتر است بنابراين اگر مي توانيد با خودتان CD خام بياوريد. البته معمولا در روزهاي خاصي مانند Boxing Day که روز پس از کريستمس مي باشد شما مي توانيد CD خام و خيلي چيزهاي ديگر را با قيمتهاي خيلي ارزان خريداري نمائيد.
خيلي ها در کانادا از کوله پشتي استفاده مي کنند؛ پيشنهاد مي کنم يک کوله پشتي محکم و جا دار بخريد. قيمت اين جور چيزها معمولا در کانادا بالاست.
در مورد خوردني و تنقلات پيشنهاد مي کنم تا کمي خشکبار با خودتان بياوريد مخصوصا که در طول سفر خيلي ميچسبه. براي آشپزي همه چيز اينجا هست ولي سبزي مثل سبزيهاي ما در ايران فراوان نيست؛ پس تا مي توانيد سبزي خشک شده قورمه، پلو، کوکو و آش را با خودتان بياوريد. برنج و حبوبات لازم نيست بياوريد. هچنين ادويه نيز لازم نيست ولي زعفران را بهتر است که بياوريد. اين ديگر به طبع و علاقه فرد بستگی دارد که چه چيزهايي خوردني ديگر را با خودش بياورد.
در هنگام سفر پاسپورت، بليط و برگه اي را که از سفارت کانادا دريافت کرده ايد با خود بهمراه داشته باشيد. پس از اينکه پرواز اول به پايان رسيد و وارد فرودگاه شديد نگران چمدانهاي خود نباشيد چون بر اساس اتيکتهايي که در ايران روي چمدان شما نصب مي کنند و مقصد نهايي آنها مشخص شده است، چمدانهايتان براي پرواز دوم در جايي نگهداري مي شود و خود کارمندان فرودگاه آنها را پيش از شروع پرواز دوم به هواپيما منتقل مي کنند. پس از پياده شدن از پرواز اول و ورود به فرودگاه بايستي به قسمت ورود به سالن ترانزيت برويد تا پس از دريافت کارت پرواز منتظر پرواز دوم در سالن ترانزيت بمانيد. سال گذشته که من در فرودگاه مسکو بودم، مسئولان پرواز هنگام ورود به هواپيماي دوم پاسپورت من و علي (دوستم که در فرودگاه با او آشنا شده بودم) را گرفتند (به گمانم چون ما براي بار اول به کانادا سفر مي کرديم) و پس از رسيدن به فرودگاه تورنتو پاسپورتمان را از مامورين کانادايي در جلوي همان درب ورودي فرودگاه تحويل گرفتيم (البته پس از جواب دادن به چند تا سئوال کوچک شناسنامه اي). زمانيکه هواپيما وارد آسمان کانادا مي شود برگه هايي را به شما مي دهند که چندتا سئوال کوچک را بايد در مورد خودتان و کانادا جواب دهيد. وقتي وارد فرودگاه کانادا شديد بايستي به قسمت اداره مهاجرت کانادا برويد تا پس از نشان دادن مدارک مربوطه Study Permit شما صادر گردد. اگرچه متاسفانه براي ما ايرانيها يکساله صادر مي کنند ولي شما تاکيد کنيد که مثلا براي Ph.D. آمده ايد که حدود 4 سال طول مي کشد. پس از دريافت Study Permit به قسمت تحويل بارها مي رويد که مي توانيد از روي تابلوهاي موجود، نقاله مربوط به چمدانهاي پرواز خود را شناسايي کنيد و سپس چمدانهايتان را برداريد. سپس مامورهاي فرودگاه نگاهي به چمدانهايتان مي اندازند و بعبارتي آنها را چکاپ مي کنند. پس از آن ديگر مي توانيد به سمت درب خروج از فرودگاه يا ورود به سالن استقبال حرکت کنيد و بالاخره به سلامتي Welcome to Canada!
در پايان ضمن آروزي اينکه دوستان عزيزم سفر خوب و خاطره انگيزي را به کانادا داشته باشند از همه آنها بعنوان يک برادر کوچکتر مي خواهم که مراقب خودشان از هرجهت در کانادا باشند و اين را بدانند که تک تک آنها سفيران کشور و مردم عزيزمان هستند و بايد چهره خوبي را از خود به ديگران نشان دهند. اگرچه همه ما از کاستيهاي موجود در کشورمان آگاهيم، ولي نبايد از ياد ببريم که به اين کشور و مردم آن مديون هستيم و تا جان در بدن داريم بايد در راه رشد و اعتلاي آن قدم برداريم. پس از اينکه پايمان به کانادا رسيد يادمان نرود که يک زماني در ايران بوديم و بنابراين حالا بايد هرکاري از دستمان بر مي آيد براي ايران عزيز و مردم خوب و مهربان کشورمان انجام دهيم.
يا علي
سلام- از دوستان و خوانندگان عزيز وبلاگم بسيار ممنونم که با نظرات خودشان من را تشويق مي کنند تا مطالب بيشتري را در وبلاگ بنويسم. با اين وجود از اينکه مدتی علیرغم میل باطنی ام اين امکان برايم وجود نداشت تا مطالب جديدتري را بنويسم عذر مي خواهم. اتفاقا مطالب بسياري بوده اند که مي خواستم درباره آنها بنويسم ولي متاسفانه نتوانستم سر فرصت اين کار را انجام دهم. انشاالله طي همين روزها مطالب و عکسهاي جالبي را از فستيوالهاي خورشيد و بالون که در لندن برگزار شدند، پاتلاک و نيز مطلبی درباره یکی از دروس تخصصی که با يکي از اساتيد آلماني داشتيم در وبلاگ قرار خواهم داد.
از همه مهمتر بايد مطالبي را مخصوص دوستاني که در حال آماده شده براي سفر به کانادا هستند بنويسم به اين اميد که راهنماي مفيدي برايشان باشد تا چگونه خود را آماده سفر نمايند. اما از دوستان عزیزی که مقصد آنها دانشگاه وسترن انتاریو می باشد می خواهم که از طریق ایمیل بنده را در جریان قرار دهند تا ما بتوانیم برنامه استقبال مناسبی را برایشان در اینجا برنامه ریزی و اجرا کنیم.
امروز زوجي را ديدم که بتازگی از ايران به دانشگاه ما آمده اند. پس از عرض خوشامدگويي و خير مقدم داشتم برايشان از برنامه هايي که قرار است براي بچه هاي جديد انجام دهيم مي گفتم که آنها گفتند از طريق يک وبلاگ به نام خاطرات تحصيل در لندن! چيزهايي را مي دانند و در ضمن بصورت انتقادی گفتند که آن وبلاگ خیلی دیر به دیر به روز می شود!؛ برايم خيلي جالب بود که آنها داشتند درباره وبلاگ من صحبت مي کردند. البته براي خود آنها هم جالب بود که فهميدند نويسنده آن وبلاگ در جلويشان ايستاده است. در جواب انتقاد آنها محمد را به آنها نشان دادم و به شوخی گفتم که اگرچه به ظاهر عیالوار نیستم ولی سیر کردن شکم پنج تا جوان بخور مثل محمد مگر وقتی برای آدم می گذارد!
اما مطلب آخر اينکه امروز من در جايي شعري از حافظ را نوشته بودم ولي بعدا متوجه شدم که از ايران آن صفحه باز نمي شود (صفحه فيلتر شده بود). خيلي برايم تعجب آميز بود که شعر حافظ نيز فيلتر مي شود.
جمالت آفتاب هر نظر باد ز خوبي روي خوبت خوبتر باد
امروز شنبه سالروز ولادت حضرت علي (ع) است که در ايران بعنوان روز پدر ناميده مي شود. من به سهم خودم اين روز عزيز و مبارک را به همه پدران عزيز و زحمتکش تبريک عرض مي کنم و از خداوند متعال مي خواهم عمر طولاني و با عزت و برکتي به پدرانمان عنايت کند و همچنين پدراني که دستشان از اين دنيا کوتاه شده است را قرين رحمت خود نمايد.
دوهفته پيش مي خواستم مطالبي را براي مادرم بمناسبت روز مادر بنويسم ولي با اينکه 2-3 روز همش به اين موضوع فکر مي کردم آخرش نتوانسنم چيزي را بنويسم چون هرچه که مي نوشتم برايم قانع کننده نبود. از ديروز تا به الان نيز خيلي سعي کردم تا براي پدرم که 16 سال چشممان از ديدن جمال رويش محروم شده است مطالبي را بنويسم. ولي افسوس که باز هم نمي توانم. آخر اين پدر و مادر چه موجوداتي هستند که اين همه عشق و محبت به فرزندان خود دارند و از همه وجودشان براي بچه هايشان مايه مي گذارند ولي ما نمي توانيم حتي گوشه اي از آنها را خوب بيان کنيم.
آقا جان، پدر عزيز و مهربانم، روزت مبارک باشد. مطمئن هستم که اگر جسماني پيش ما نيستي ولي روح بلندت همواره مراقب و نگران ماست. من زبانم قاصر از اينست که همه خوبيهاي تو را بيان کند؛ تو چه آن موقع که زنده بودي مايه افتخار و سربلندي ما بودي و چه الان هم که پيش ما نيستي. حرفها و نصيحتهايي که به من مي گفتي هميشه در گوشم است و چه بسا که اگر الان تا بدينجا رسيدم تاثير همان نصيحتهايت باشد. آقا جان، دلم خيلي برايت تنگ است و بغض گلويم را گرفته است و نمي دانم چه بگويم؛ شايد چون امسال اولين سالي است که از مامان و بقيه دور هستم. امسال در خانه مردي نيست که مامان اين روز را به او تبريک بگويد و من از اين موضوع ناراحت هستم. البته مامان ديشب به من زنگ زد و تبريک گفت ولي ته دلم احساس شرمندگي کردم که او را تنها گذاشته ام. ولي آقا جان، به روح خودت قسم مي خورم که تا آخر عمرم نگذارم جايت در خانه خيلي خالي احساس شود و اين قول را مي دهم که هميشه مراقب مامان و بچه ها باشم و در هر جايي که باشم فرزند خوبي براي تو باشم. آقا جان، در اين 16 سال حتي يک لحظه فراموشت نکرده ام. هروقت که به خوابم مي آيي انگار تمام مشکلاتم از بين مي رود ولي افسوس که مدت آن خوابها خيلي کوتاه است. آقا جان، برايت هميشه دعا مي کنم که خداي بزرگ بهترين پاداشها را در آن دنيا نصيبت کند و با بهترين بنده هاي خدا محشور شوي. روحت شاد.