سلام- نمي دانم دقيقا از چه نقطه اي مطالبم را شروع کنم ولي سعي مي کنم تا آنجا که مي توانم از عهده اين کار برآيم. روز گذشته باخبر شدم که در ايران حدود ساعت 10 شب اعلام شد که از دوساعت ديگر بنزين جيره بندي خواهد شد؛ سپس از طريق يکي از دوستان عکسهايي از اوضاع خيابانهاي تهران مربوط به لحظاتی قبل از ساعت 12 شب به وقت تهران به دستم رسيد که نشان مي داد خيابانها پر از ماشين است و به قول معروف جاي سوزن انداختن هم نبود. وقتي به خانه آمدم يکي از دوستان بهم زنگ زد و گفت که BBC را نگاه کنم؛ اخبار ايران در صدر اخبار BBC قرار داشت حتي خبر کناره گيري توني بلر پس از آن اعلام شد. صحنه هايي ديدم که واقعا جاي تاسف داشت. فردي را ديدم که با يک گالن چهار ليتري باک ماشينش را پر مي کرد. عده اي دور و بر يک پمپ بنزين در حال پس زدن يکديگر و تقلا براي پر کردن ظرف خود از بنزين بودند.

هرچه که پشت سر اين تصميم ناگهاني جيره بندي بنزين وجود دارد و مشکلات و مسائل مختلفي که براي مردم عزيزمان پيش مي آيد حتما در جاهای دیگری بررسي خواهند شد؛ ولي من مي خواهم از نگاه يک مهندس شيمي و تا حدودي بصورت تخصصي تر به اين موضوع بپردازم. شايد حدود 60% بنزين توليدي جهان از طريق فرايند Fluid Catalytic Cracking که به اختصار به FCC معروف است توليد می شود. طي اين فرايند يکی از برشهاي سنگين نفتي بعنوان خوراک وارد رايزر که راکتور اصلي FCC مي باشد شده که در آن واکنشهايي در دماي حدود 400-500 درجه سانتيگراد صورت مي گيرند و سپس برشهاي سبک نفتي مانند بنزين بعنوان محصول از راکتور خازج مي شوند. در ايران تنها يک واحد FCC در پالايشگاه آبادان وجود دارد که آن هم در طول جنگ صدمات اساسي ديد و هم اکنون نيز حال و روز خوشي ندارد.

زمانيکه در پژوهشگاه صنعت نفت بودم روي پروژه توسعه فرايند FCC کار مي کردم. در آنجا طي ليسانسي که از يک شرکت روسي خريداري شده بود سعي مي شد تا به دانش FCC دست پيدا کنند. جهت حفظ حرمت دوستاني که با آنها کار مي کردم وارد جزئيات نمي شوم فقط به اين موضوع اشاره مي کنم که احساس مي کردم عمرم در حال تلف شدن بود و بغير از 1-2 نفر کسي بدنبال FCC نبود؛ روسيه که هيچ جايگاه خاصي در صنعت نفت ندارد تکنولوژيهايش را به ايران فروخته و مسکو شده بود محل خوشگذراني عده اي خاص که حتي علاقمند شده بودند تا کلاس روسي بروند.

به کانادا که آمدم از قرار هر دو استاد اينجانب دکتر برروتي و دکتر برينس از استاتيد شناخته شده در Fluidization هستند و آشنايي کاملي با فرايند FCC دارند. در آن روزهاي اولي که آمده بودم زمانيکه به آقاي دکتر برينس گفتم که در ايران ليسانس FCC را از روسيه خريداري کرده اند بسيار متعجب شد که آخر روسيه در کجاي اين صنعت قرار دارد که از آن تکنولوژي FCC خريداري شود و سپس از من پرسيد که پس چرا از فرانسه يا آمريکا تکنولوژي FCC را نخريده اند که کم کم وارد بحث سياسي شديم و سعي کردم تا بيشتر چيزي نگويم.

عصر روز گذشته هنگاميکه با لورنزو مشغول کار بودم آقاي دکتر برروتي وارد آزمايشگاه شد و خبر داد که جلسه بسيار خوبي را با مسئولين شرکت Imperial Oil که زيرمجموعه شرکت Exxon Mobil آمريکا مي باشد داشته است و قرار است تا يک قراداد همکاري با آنها امضا شود. آنچه که به ذهنم رسيد اين بود که شرکتهاي نفتي در کانادا دولتي نيستند و همواره با يکديگر رقابت مي کنند و از همه مهمتر اينکه بنزين مورد نياز مشتريان خود را از طريق واحدهاي پالايشگاهي خود در سرتاسر کانادا توليد مي کنند. شما به هر پمپ بنزيني که بروي تابلويي را در همان ورودي پمپ بنزين مشاهده خواهي کرد که قيمت لحظه اي بنزين در آن درج شده است.

آنچه که از ته دل و از روي دلسوزي مي خواهم به آن اشاره کنم اينست که آيا مردم شريف ايران شايسته چنين وضعيتي هستند؟ مردمي که با اقوام و زبانهاي مختلف متحد و يکپارچه اين چنين با نجابت در مقابل تمام سختيها مي ايستند آيا شايسته اين هستند که بنزين يا هر محصول ديگري بصورت جيره بندي به آنها عرضه شود؟ من شخصا موافق اين هستم که بايد جلوي مصرف بي رويه بنزين گرفته شود و راهکاري پيدا شود تا بنزين به قيمت واقعي آن و به شکلي عادلانه فروخته شود اما آنچه که مسلم است تمام سيستمهاي اين چنيني برعليه مردم ضعيف است چراکه فرد پولدار با پول خود هرکاري را مي تواند بکند تا مشکلي بواسطه جيره بندي بنزين برايش پيدا نشود. به قول يکي از دوستانم آن بنده خداي روستايي که با موتور مسافت زيادي را بايد طي کند تا به سر زمينش برسد چه بايد بکند اگر بنزينش به اتمام برسد؟ آن فردي که با موتور سيکلتش رزق وروزي خانواده اش را تامين مي کند چه بايد بکند؟

چرا هنوز ما يک سيستم تامين اجتماعي کامل و جامع همراه با يک سيستم مالياتي مناسب نداريم تا خيلي چيزها را بتوان راحت تر انجام داد؟ در کانادا هر فردي يک کارت مخصوص به نام Social Insurance Card دارد که شماره مختص به هر فردي به نام Social Insurance Number روي آن نوشته شده است بطوريکه فرد بدون آن حتي حساب بانکي هم نمي تواند افتتاح کند. زمانيکه وارد کانادا شدم يکي از اولين کارهايي که دانشگاه از من خواست تا انجام دهم اقدام براي گرفتن اين کارت و سپس اعلام شماره آن به دانشگاه بود. از طرف ديگر هرسال درحدود ماه آوريل هر فردي موظف است فرمهاي مالياتي را پرکند و به اداره ماليات مربوطه بفرستد. يکي از اطلاعات مهمي که بايد در اين فرمها پر شود همان SIN مي باشد. در اين فرمها شما بايد با سنديت کامل ميزان درآمد يک سال قبل خود را گزارش کني؛ چنانچه درآمد يکسال قبل شما از حد خاصي کمتر باشد دولت کانادا مبلغي را به شما بازپرداخت خواهد کرد. بعنوان مثال من خودم شب گذشته چکي را دريافت کردم که مبلغ آن از آن جهت بود که درآمد سال گذشته من کمتر از معيار خاص و مدنظر اداره ماليات کانادا بوده است. تمام اين مطالب را گفتم از اين حيص که بايد يک چنين سازماني در ايران باشد بگونه اي که کسي نتواند از آن فرار کند و در آن براساس رکوردهاي مختلفي که از فرد در طول ساليان مختلف ثبت شده است معلوم شود که هرکسي چه ميزان ذرآمد دارد. آنگاه با داشتن يک چنين سيستم کارآمد مي توان نه تنها بنزين و يا هرکالاي ديگر را جيره بندي نکرد بلکه به هر فردي متناسب با درآمدي که دارد بنزين فروخته شود و از اين راه به کسانيکه امکان استفاده از اين محصول را ندارند بصورت هاي ديگري خدمات ارائه داد.

اما مطلب آخري که مي خواهم به آن اشاره کنم اينست که اصلا چرا ما به روزي افتاده ايم که بايد بنزين را وارد کنيم؟ آيا توانايي اين کار را واقعا نداريم که بنزين را خودمان توليد کنيم؟ واقعا مشکل چيست؟ آيا ما همگی غافل از اين هستيم که در کشوري زندگي مي کنيم که کشور نفت و گاز است؟ چرا بهترين نفرات کنکور وارد رشته اي چون رشته مهندسي شيمي نمي شوند که در دنياي پيشرفته يکي از بهترين، پر درآمدترين و استراتژيک ترين رشتهاي مهندسي است و متخصصان آن متخصصان اصلی صنایع نفت، گاز و پتروشیمی هستند؟ چرا وضعيت دانشکده هاي مهندسي شيمي ما اينگونه است و نه تنها هيچ جايگاهي در ميان بهترين دانشکده هاي مهندسي شیمي دنيا ندارند بلکه ارتباط پژوهشي خاص و چشمگيري هم با بهترين دانشکده هاي مهندسي شيمي و شرکتهاي بزرگ نفتي دنيا وجود ندارد؟ چرا بعضي از بهترين اساتيد مهندسي شيمي کشورمان در کشورهاي کوچک حوزه خليج فارس مشغول تدريس هستند؟ چرا ما خيلي از واقعيت ها را از همان ابتدا غافل هستيم؟ چرا براي هر علم وارداتي آنچنان بوق و کرنا مي کنيم که گويي سعادت ما در گروآنست حاليکه وضعيت تحقيق در صنايع نفت، گاز و پتروشيمي ما از وضع کسل کننده و فشلي مثل وضع موجود در پژوهشگاه صنعت نفت رنج مي برد؟ قبول دارم که فرايندي مثل فرايند FCC فرايند بسيار پيچيده اي است ولي آيا نبايد به اين موضوع بعنوان يک شاه کليد در جهت توسعه کشور نگاه کنيم و هرآنچه مي توانيم چه از نظر نيروي انساني وچه از نظر امکانات سرمايه گذاري کنيم تا به دانش فرايندهاي مختلف نفت، گاز و پتروشيمي دست يابيم؟ من واقعا از اين حسي که دارم ناراحت هستم که ما در يک کشور نفت خيز زندگي مي کنيم ولي مهندسي شيمي در کشورمان جايگاه واقعي خود را ندارد ولي در کشوري مثل هندوستان مهندسي شيمي جايگاه بالايي دارد و دانشگاههاي آن بسيار فعال هستند و از طرف ديگر ما از اين کشور بنزين وارد مي کنيم. آخر مشکل واقعا کجاست که نمي توانيم از اين خواب غفلت بيدار شويم؟ اگر آمريکا پيشرفته و پولدار است ابتدا بخاطر صنعت نفت پيشرفته آنست و سپس بخاطر صنايع و بزينس هاي ديگر. چرا ما بعنوان مثال روي ساخت سلولهاي بنيادي اين همه تبليغات مي کنيم و به آن افتخار مي کنيم درحاليکه بايد شرمنده باشيم که از نظر تحقيقات در صنعت بزرگ و مهم نفت، گاز و پتروشيمي جايي در دنيا نداريم؟ آيا اگر ما در اين زمينه سرمايه گذاري کنيم، بهترين جوانان کشور را ترغيب کنيم تا جذب صنعت نفت شوند، بهترين و قدرتمندترين مديران را بالا سر اين صنعت قرار دهيم، موضوع پيشرفت و توسعه در اين صنعت را هر روز و هر روز در همه جا تبليغ کنيم بطوريکه جديت و اهميت اين موضوع براي همه مردم روشن و آشکار شود تا درنهايت به جايگاهي که بايد داشته باشيم برسيم ديگر هيچ کشوري جرات مي کند تا ما را از تحريم فروش بنزين بترساند؟ آيا ديگر آن وقت دست و پايمان خواهد لرزيد که چه بايد کنيم؟ و درنهايت اينکه آيا باز مجبور خواهيم شد تا مردم عزيزمان را با جيره بندي دل آزرده کنيم؟