سال نو مبارک

ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
در شگفتم که در اين مدت ايام فراق
برگرفتي ز حريفان دل و دل مي دادت
برسان بندگي دختر رز گو به درآي
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادي مجلسيان در قدم و مقدم توست
جاي غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ايزد که ز تاراج خزان رخنه نيافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقه ات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت اين کشتي نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
با سلام. اينجانب به سهم خودم افتخار می کنم تا سال جديد 1386 هجري شمسي را به همه هموطنان عزيز ايراني خودم و هرکس ديگري که به اين مراسم باشکوه عشق و دلبستگي دارد تبريک عرض نمايم. سالي که گذشت براي بعضي ها شاد و براي بعضي نيز غمگين بود اما براي خودم يک سال خاصي بود؛ در هر صورت امیدوارم که از مدرسه طبیعت درسهای خوبی را عبرت بگیریم.
ما هرسال نو که مي شود يک سري آرزوهاي خاصي را براي خودمان و عزيزانمان از خداوند مي طلبيم ولي ايکاش اين حس و حال هميشه در وجودمان زنده باشد. شايد باور نکنيد ولي اين هميشه يکي از بزرگترين آروزهاي من بوده است: احساس نو شدن، دوست داشتن و عشق ورزيدن به يکديگر، رفت و آمد و ديدار با فاميل، دوستان و همکاران، مهربان و خوش برخورد صحبت کردن و هزاران هزار ويژگي مثبتي که در اين ايام نوروز جلوه نمايي مي کنند.
اميدوارم نوروزي برسد که مردم عزيز کشورم ديگر با احساس اضطراب و نگراني زندگي نکنند، مشکل اقتصادي ديگر امکان فکر آزاد را از آنها نگرفته باشد، از از اين در به آن در زدن براي رفع مشکلات ديگر خبري نباشد، براي رسيدن به منفعت خود حق ديگران را پايمال نکنند و خلاصه همگي با صلح و صفاي واقعي از زندگي لذت ببرند و هرچيزي و هرکسي سر جاي واقعي خودش که شايستگي آن را دارد باشد.
امسال اولين سالي بود که آغاز سال نو را در کنار خانواده عزيزم بخصوص مادر و خواهرانم نبودم و خوب طبعا اين يک خلا براي من بود. امروز روز اول سال نو خورشیدی مجبور بوديم بياييم دانشگاه. البته من دوسال قبل هم ايام عيد يک جورايي خانه نبودم؛ نوروز 84 که سرباز بودم و نوروز 85 نيز در روز اول فروردين سر کار بودم. اليته اين را هم بگم که اگرچه امروز رسما تعطيل نبود ولي عملا اکثر ايرانيها به دانشگاه نيامدند و من هم که آمدم يا در حال خواندن پيغامهاي تبريک بودم و يا در حال ور رفتن با اينترنت و موزيک گوش دادن؛ خلاصه ديگه! اصلا حس کار کردن نبود.
واي جاي همه شما خالي! ديروز واقعا خوش گذشت. ديروز که در واقع 29 اسفندماه بود، ما يک برنامه سفره هفت سين در ساختمان اجتماعات اصلي دانشگاه داشتيم تا گوشه اي از فرهنگ نوروزي خودمان را به ديگران نشان دهيم. براي خود من تجربه بسيار عالي بود بخصوص وقتي با سئوالات جالب کانادايي ها و ديگران مواجه مي شدم. کلا از اين خيلي خوشحالم که خيلي اين برنامه خوب اجرا شد و جلوه خاصي را ديروز به سالن داده بود. سفره هفت سين، لوازم صنايع دستي، عکسهايي از آثار باستاني و تاريخي ايران، پخش موسيقي سنتي هم از طريق کامپيوتر و هم بطور زنده توسط يکي دو تا از بچه ها، نمايش اسلايدهاي جالبي از ايران و ايرانيها بر روي يک پرده نسبتا بزرگ و از همه مهمتر خود بچه ها که از صبح تا بعد از ظهر همان دور ور نمايشگاه بودند بطوريکه آدم احساس مي کرد واقعا در خود ايران قرار دارد و ديگران توريستهايي هستند که براي بازديد آمده اند.
در اين ميان دو تا سئوال براي من خيلي جالب بود که شنيدم؛ يکي اين بود که ايام نوروز يک مراسم مذهبي است يا فرهنگي و ملي و سئوال ديگر هم اين بود که پس چرا ايرانيهايي که آنها در اينجا مي بينند و همه مهربان و باصفا هستند با آنچه آنها در راديو و تلويزيون مي شنوند و مي بينند فرق دارند. من خيلي خوشحالم از اينکه فکر مي کنم توانستم زمينه ذهني خيلي خوبي را از ايران در آنها بوجود بياورم.
ديشب موقع تحويل سال هم که در يک سالن که يچه ها تدارک ديده بودند حدود پنجاه نفر دور هم جمع شديم و سال نو را با يکديگر در ساعت 8:07 شب تحويل گرفتيم. يک چيز جالب که براي خود من در اين مراسم اتفاق افتاد اين اين بود که از من خواسته بودند تا از همان جلو از هرکسي که وارد مي شود 5 دلار بگيرم؛ اميدوارم که راست باشد ولي فکر مي کنم اوضاع کاسبي من در اين سال جديد بد نباشد چون از همان اول سال در حال گرفتن پول بودم!!!
در زير چند تا عکس را از ديروز برايتان قرار داده ام که اميدوارم برايتان مفيد و لذتبخش باشد.







قبل از تحویل پول: اول دونگتونو بدین لطفا. بعدش: انشالله سال خوبی داشته باشید!

UWO campus from a hot air balloon