تبليغاتX
خاطرات تحصیل در کانادا

خاطرات تحصیل در کانادا

خاطرات و اتفاقات دوران تحصیل مقطع دکتری در دانشگاه Western Ontario- Canada

شام در رستوران ایتالیایی با استاد فرانسوی

سلام. چون امتحان دارم مجبورم که خیلی سریع و خلاصه بنویسم. تی یری در پاسخ به دعوت هفته گذشته من از من دعوت کرده بود تا دیشب با او به یک رستوران برویم و کمی گپ بزنیم. بنابراین امیدوارم کسی این بار من را به پاچه خواری متهم نکند. قرار گذاشتیم تا در مرکز شهر همدیگر را ببینیم و سپس یک رستوران را پیدا کنیم. البته من به او گفته بودم که می خواهم غذای ایتالیایی را امتحان کنم. دیروز هوا حسابی ابری و سپس بارانی شده بود و من کاملا خیس آب شدم؛ بهمین خاطر قبل از دیدن تی یری رفتم و چتر خریدم. با تی یری رفتیم به یک رستوران ایتالیایی. او به احترام من از نوشیدن مشروب اجتناب کرد. در طول شام کلی با هم صحبت کردیم اما کارمند رستوران دائم می آمد و گیر می داد که باید زود غذا را انتخاب کنیم و بعد از آن هم دائم می آمد و می رفت به این معنی که حالا که غذا تمام شده اگر چیز دیگری میل ندارید محترمانه برید بیرون. کلا درباره موضوعات مختلفی با تی یری صحبت کردم که برایم جالب بود. تی یری واقعا انسان خوب و فهمیده ای است.

از رستوران که آمدیم بیرون تی یری پیپ خودش را روشن کرد و گفت که کانادایی ها وقتی پیپ او را می بینند تعجب می کنند. با او تا محل اقامتش پیاده روی کردیم و در طول راه هم کلی از موضوعات مختلف از جمله خانواده، ازدواج و طلاق، نقش خانمها در جامعه فرانسه و ایران و کشورهای عربی صحبت کردیم.

نکته جالب برایم این بود که تی یری دو سه بار از من پرسید که آیا من این ایام سرم شلوغ است یا نه و من هم گفتم بله چون باید خودم را برای امتحان چند روز دیگر شما آماده کنم!!!

پس از جدا شدن از تی یری متوجه شدم که دیگر اتوبوس نیست و مجبور شدم در آن باران پیاده تا خانه بروم. فقط خدا را شکر کردم که چتر را خریده بودم چون همانطوریش کلی خیس شده بودم.

اما دو نکته دیگر. به پیشنهاد رئیس Society of Graduate Students (SOGS) من بعنوان نماینده SOGS در دپارتمان مهندسی شیمی انتخاب شدم. البته از پول خبری نیست و ظاهرا باید با اساتید دپارتمان در جلسات شرکت کنم. من فکر می کنم این بتواند فرصت خوبی برای من باشد تا تجارب خوبی را در اینجا کسب کنم ضمن اینکه مسلما مهارت انگلیسی من به شدت به چالش کشیده خواهد شد. نکته دیگر اینکه من شنبه صبح زود ساعت 3 بیدار شدم تا خودم را برای برنامه رادیو در ساعت 6 صبح آماده کنم. حدود ساعت 5:25 صبح بود که یک لحظه احساس کردم خوابم می آید ... تا چشمم را باز کردم دیدم که ساعت 6:10 صبح است و خلاصه خواب مانده ام. به محمد که قرار بود بدنبالم بیاید زنگ زدم و او گفت که کلی به موبایل من زنگ زده بود اما من جواب ندادم و چون همه سی دی ها دست من بود او نمی توانست برنامه را اجرا کند و برگشته بود به خانه. من کلی از بابت این خواب لعنتی دماغ سوخته شدم چون هم زحمتم هدر رفت و هم اینکه برنامه اجرا نشد و باید پاسخگوی بچه های گروه باشم.

دیگر بس است؛ باید کمی هم درس بخوانم هرچند که اصلا حسش نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 12:6 PM  توسط محمد لطیفی  | 

امپراطوری ایران در ICFAR

با سلام. در ابتدا تولد حضرت علی (ع) را تبریک عرض می کنم و از آنجائیکه این روز در ایران به نام روز پدر است، این روز را به همه پدران گذشته، امروز و آینده تبریک می گویم. امیدوارم پدرانی که دستشان از این دنیا کوتاه شده است غرین رحمت الهی باشند و خداوند آنها را بیامرزد. همچنین آروز می کنم پدرانی که در این دنیا هستند صحیح و سلامت باشند و خداوند بزرگ سایه آنها را بر سر خانواده شان مستدام بدارد و پدران عزیز همیشه در مقابل خانواده خود سربلند و پیروز باشند.

با اینکه فردا روز عید است و احتمالا خیلی ها در ایران به مسافرت می روند و خوشحال خواهند بود اما من امروز نه تنها نمی دانستم که فردا روز پدر است بلکه بنا به اتفاقاتی از دیروز تا الان شوکه زده شده و ناراحت شدم. امیدارم که ناراحتی من زود برطرف شود و خدا هرچه خیر است را برایم پیش آورد.

و اما کمی از موضوع امپراطوری ایران بنویسم. دیروز حدود ساعت 5:30 بعد از ظهر همراه با احد و معصومه در حال صرف چای و بیسکویت در آفیس بودیم که فرانکو وارد آفیس شد و وقتی دید ما سه نفر دور هم جمع شدیم کمی خوش و بش کرد و من به او گفتم که داریم چای به سبک ایرانی می نوشیم. پس از کمی صحبت فرانکو گفت که قرار است 2-3 نفر دانشجوی جدید ایرانی به ما اضافه شوند و با این وضج گروه می شود گروه ایرانیها. بعدش کمی هم شوخی کرد و به من گفت که در میان دانشچوهای جدید دختر هم وجود دارد که ممکن است برای من مناسب باشند. من هم کمی سر شوخی را بیشتر باز کردم و ... .

اما امروز بعد از ظهر حدود ساعت 3:30-4:00 که بدلایل گفته شده در بالا خیلی تو خودم ناراحت بودم در حالیکه می خواستم وارد راهرو شوم سدریک را دیدم که از جلوی من گذشت اما ناگهان به سمت من برگشت و با لبخند خاصی گفت که شنیده است که قرار است من با چند نفر داشنجوی جدید کار کنم؛ وقتی ازش پرسیدم که منظورش چیست و او جواب داد، فهمیدم که منظورش همان موضوع دانشجویان جدید است. سپس از من خواست تا به دفترش بروم تا او مدارک دانشجوها را به من نشان بدهد و از من نظرخواهی کند. قبل از همه چیز در یک کلام باید بگویم که این سدریک واقعا آدم تحفه ای است و باید باشید تا ببینید که گاهی چه حرفهایی می زند. او به من گفت که این دانشجوها از دانشگاه شریف هستند و دو تای آنها خانم هستند و سپس مدارک یکی از آن خانمها را به من نشان داد که عکس آن خانم هم روی آن بود. از من پرسید که آیا من او را می شناسم. من کمی احساس کردم که او را می شناسم اما خوب او دانشجوی شریف بود و من گفتم که نه نمی شناسم. اما می خواستم این را بگویم که وقتی داشتم به عکس نگاه می کردم ناگهان سدریک شروع کرد به گفتن جملات قصار: "نظرت چیست؟ ما باید برای محمد دانشجوی دختر بگیریم؟ من خودم هم بیشتر دختر را ترجیح می دهم و ..." البته من چون سدریک را دیگر خوب می شناسم از این حرفهایش تعجب نکردم اما برایم جالب بود که هنوز که هنوزه دختر باز حسابی است. همسر سدریک دانشجویش بوده است که وقتی از سدریک باردار می شود با هم ازدواج می کنند و ثمره آن بارداری دو تا پسر دو قلو است. بابا ایوللله به این سدریک!

خلاصه سدریک درباره دانشجوها صحبت کرد و نمرات را با من بررسی کرد که کدام را بگیرد و کدام را نگیرد. من در مورد دانشگاه شریف و دانشگاه تهران صحبت کردم و به او گفتم که هرکدام چه مشخصه هایی دارند ولی آخر سر هم گفتم که به نظر من دانشگاه تهران بهتر است (حالا به شریفی ها بر نخورد)! ولی برایم جالب بود که سدریک خوب می دانست که کسانیکه می خواهند از ایران خارج شوند به دانشگاه شریف می روند. بعد از کمی صحبت سدریک اسم دانشجوها را روی یک تکه کاغذ نوشت و به من گفت برو ببین عکس آنها را پیدا می کنی، خوشت می آید و ... . سدریک است دیگه، چکارش می توان کرد. البته ناگفته نماند که من هم از روی کنجکاوی رفتم و یکی از آن خانمها و آن دانشجوی آقا را در سایتهای اینترنتی پیدا کردم. ولی متوجه شدم که آن خانم را من قبلا در دانشگاه تهران دیده بودم. سپس به سمت سدریک رفتم و گفتم که فلانی باید فارغ التحصیل تهران باشد چون من او را می شناسم که سدریک پس از اینکه نگاه به مدارک انداخت فهمید که بله من درست می گویم.

صجبت سرانجام کشیده شد به بحث ازدواج و از این حرفها. من چون حالم خوب نبود گفتم بگذار کمی با این سدریک وقتم را هدر بدهم تا فکرم از ناراحتی هایم دور شود. سدریک به من می گفت که چرا دوست دختر ندارم و از این صحبتها. من هم گفتم که مسائل فرهنگی خیلی مهم است و ... و آخرش هم موضوع کشیده شد به بحث مورد علاقه سدریک یعنی سیاست و تاریخ. بخصوص وقتی من گفتم که همخانه ای های من و معصومه ایرانی هستند، سدریک پرسید چرا و سپس گفت که اگر ما این دانشجوهای ایرانی را بگیریم باید کاری کنیم که شما در آفیس با هم فارسی صحبت نکنید. وقتی صحبت به سیاست کشیده شد سدریک شروع کرد به صحبت درباره موشکهای دور برد ایران و موضوع جعل عکس موشکها. سپس صحبت کشیده شد به جنگ و این چیزا که من گفتم فکر نمی کنم ایران به اسرائیل حمله کند چون ما در طول تاریخ هیچوقت شروع کننده جنگ نبوده ایم. سپس سدریک. صحبت از امپراطوری ایران به میان آورد. من گفتم که اگر منظورش فیلم 300 است، ابتدا یونان بود که به ایران حمله کرد بعد ایران حمله کرد. سدریک که ژست خاصی گرفته بود گفت که کاملا با تاریخ امپراطوری پرشین آشناست و پرسید که پس چطور امپراطوری ایران آن همه بزرگ بوده است و باور نمی کند که ابتدا یونان حمله کرده بوده است.

در نهایت موضوع کشیده شد به فرهنگ و دین و از این چیزا و اینکه سدریک گفت از اینکه به ایران در این روزها برود می ترسد. من هم شروع کردم کلی از مردم ایران تعریف کردن و به او گفتم که کاملا در اشتباه است. متاسفانه در داخل ایران کارهایی می کنند که باعث می شود ما در اینجا کلی انرژی مصرف کنیم تا ذهنیت بدی در کسی بوجود نیاید اگرچه که بنظر می آید بی فایده است.

بعد از دور شدن از سدریک یاد ناراحتی های خودم افتادم. رفتم به آفیس چای درست کردم و سپس آمدم به خانه تا شام درست کنم. اما گفتم هم برای ضبط جملات قصار سدریک و هم برای تسکین خودم بهتر است ابتدا کمی بنویسم.

پدر عزیزم، روزت مبارک!

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 9:2 PM  توسط محمد لطیفی  | 

شام امشب در رستوران تهران

    

با سلام. همانند تابستان سال گذشته که آقای دکتر ورث (Wirth) از آلمان برای ارائه یک در س تابستانی به دپارتمان ما آمده بود و مطالب متنوع و مفیدی را در مورد طراجی راکتورهای بستر سیال در صنعت ارائه داد، امسال نیز آقای دکتر تیری گوتیر از انستیتو نفت فرانسه (IFP) به دانشکده ما آمده است و هم اکنون  نیز در حال گذراندن در س ایشان هستیم که اختصاص به طراحی راکتورهای Hydrotreating و FCC دارد. تیری از فارغ التحصیلان دپارتمان خود ما است و الان که بعد از 20 سال برای تدریس به وسترن برگشته است خاطرات خودش را مرور می کند. از آنجایی که من می دانم ایشان در IFP مدیر پروژه فرایند FCC که اصلی ترین فرایند تولید بنزین در پالایشگاههای دنیا می باشد است سعی کرده ام تا آنجا که می توانم از اطلاعات او استفاده کنم اگرچه همواره مشکل محرمانه بودن اطلاعات وجود دارد. تیری نیز مانند فرد و بنجامین بسیار گرم و صمیمی بنظر می رسد و من خودم از صحبت با او احساس خوبی پیدا می کنم.

صحبت از بنجامین به میان آمد، باید بگویم که دیشب برای بنجامین در خانه برترون (که یک فرانسوی دیگر است و پست داک زبان فرانسه است) جشن خداحافظی گرفتیم چراکه او فردا برای همیشه ما را ترک می کند و به فرانسه برخواهد گشت. بنجامین از جمله کسانی بود که خیلی با دیگران به راحتی ارتباط برقرار می کرد و بسیار با ادب و با شعور بود.

فرد هم از جمعه گذشته برای مرخصی دو هفته ای به فرانسه رفته است و بنابراین مدتی جو آفیس ما از آن حالت شوخ و سرگرمی که داشت دور خواهد بود. من به فرد گفته ام که برایم عطر فرانسوی بیاورد؛ حالا ببینیم او این کار را خواهد کرد یا نه. البته امیدوارم که به قول خودش از آن عطرهای دستفروش خیابانی که حتی از ادرار انسانی در ساخت آنها استفاده می شود نیاورد.

چهارشنبه هفته پیش فرد به من گفت که تیری را برای شام به یک رستوران دعوت کرده است و سپس به من گفت که بهتر است من هم او را دعوت کنم چون او در لندن تنهاست و شاید حوصله اش سر برود. من هم دیدم که چرا که نه چون هم با تیری بعنوان یک استاد و دوست بیشتر آشنا می شوم و هم اینکه بهر حال با توجه به موقعیتی که او دارد می تواند در آینده برای من مفید باشد. همچنین من از قبل می دانستم که او قرار است ماه نوامبر برای دیدار با مقامات شرکت نفت ایران NIOC به ایران سفر کند.

اما هفته گذشته همزمان شده بود با اخبار روز جهان یعنی شلیک امتحانی چند موشک دور برد توسط ایران که عکس العملهای خاصی را در اینجا باعث شده بود. من برای تغییر دید دوستان خارجی اطرافم یک فایل powerpoint را فرستادم که مربوط به تاریخ، هنر و فرهنگ ایران و مردم ایران بود و خوشبختانه بچه ها خیلی از آن خوششان آمده بود. تیری هم بعد از دیدن آن اسلایدها به من گفت که انگیزه اش برای دیدن ایران بیشتر شده است اما امیدوار است که تا آن موقع اتفاقی نیفتد.

جمعه گذشته از تیری دعوت کردم تا امشب شام را با او در رستوران تهران باشیم. از بچه های گروهمان هم دعوت کرده بودم اما جز سارا و خواهرش و نیز معصومه بیشتر آنها نیامدند. جای شما خالی که امشب شام دوستانه ای را با تیری، سارا و خواهرش هتر، معصومه، نادیا، آزاده و عنایت صرف کردیم و در کنار آن صحبتهای مختلفی مطرح شد. من کمی از ایران و مردم ایران و شرایط کنونی و گذشته آن برای تیری تعریف کردم. همچنین خیلی سعی کردم تا بیشتر در مورد شغلش و مسائل صنعتی بپرسم. بخصوص سعی کردم در رابطه با ارتباط شرکتهای فرانسوی با ایران مانند توتال که اخیرا کنار کشیده است صحبت کنم. تیری گفت که فکر می کند این وضعیت موقت است و دوباره برخواهند گشت اما شرکتهای ایرانی بهتر است که روی پای خودشان بایستند و زیاد به شرکتهای خارجی وابسته نباشند. سپس صحبت در مورد کشورهای دیگر مانند چین مطرح شد که تیری گفت اصلا به چینی ها اعتمادی ندارد و هر وقت به چین می رود تگران است که اطلاعات محرمانه لو برود و چینی ها بلافاصله آت را کپی کنند و بصورت یک لیسانس به نام خودشان معرفی کنند.

 امشب سارا وقتی می خواست برود به من گفت که تو احتمالا برای سازمان توریست و گردشگری ایران کار می کنی چوت همیشه سعی می کنی تا ایران را به دیگران معرفی کنی. خواهر سارا که معلم است برایش جالب بود وقتی می دید من حساس هستم که چای باید به اندازه کافی داغ باشد. برایش توضیح دادم که چای باید لب پر، لب سوز و لب دوز باشد و بخار از بالای آن دیده شود.

 من شخصا از این بابت خوشحالم که به نوعی باعث شدم تا چهره خوبی را از ایران به تیری نشان بدهم؛ اما امیدوارم که وقتی او به ایران رفت چیزی خلاف انچه تا الان از ایران یاد گرفته است را نبیند. مثلا امیدوارم متوجه نشود که در ایران مردم خیلی تعارفی هستند ولی براحتی دروغ می گویند. همچنین امیدوارم که وقت بکند و به شهرهای دیدنی ایران نیز سر بزند. من به او گفتم که اگر مردم در ایران بفهمند که فرانسوی هستی از تو در مورد عطر، لباس و لوازم آرایش و شاید ماشین سئوال کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 10:41 PM  توسط محمد لطیفی  | 

نقل مکان به خانه جدید و داستان جاناتان

بزودی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 10:40 PM  توسط محمد لطیفی  | 

افتتاح محل جدید کار ما در مزرعه ICFAR

امروز روز خاصی برای گروه تحقیقاتی ما در دانشگاه وسترن انتاریو بود. شاید البته بد نباشد اگر بگویم که امروز رفته بودیم پیک نیک تحقیقاتی. حالا ابتدا خبرهای پائین را بخوانید تا پس از آن بگویم که موضوع از چه قرار بود:

ابتدا این لینک مربوط به گزارش تلویزیونی سی بی سی کانادا را حتما ببینید:

http://www.cbc.ca/clips/mov/wise-biofuel080703.mov

 

CBC.ca Homepage

Province to invest in converting agricultural waste into fuel

The Ontario government is investing millions of dollars in new biofuel technology.

The province says it wants to be at the "forefront" of helping farmers convert leftover agriculture waste into fuel.

The project that's getting the lion's share of the money is called an Agri-Therm.

It's a portable machine, built by researchers at the University of Western Ontario, which is able to pull into a farm and in less than a day convert 10 tonnes of leftover hay, manure, or corn husks into fertilizer and bio-oil.

That oil can then be sent to a refinery and processed, just like crude oil, into fuels, chemicals and other products.

"We have internationally renowned researchers, savvy entrepreneurs, and now — with the launch of Western's bioproducts initiative — another world-class research institute working quickly to commercialize the ideas that will fuel our future and our economy," said Ontario Minister of Research and Innovation John Wilkinson in a prepared statement.

The university says it plans to use its demonstration model this summer to show farmers and investors the potential for turning waste into eco-friendly products.

The province says its $5-million investment will help the university develop and commercialize the Agri-Therm.

Researchers say they've had expressions of interest from around the world.

The province also announced additional funding for a demonstration facility run in co-operation with three Ontario universities which will generate green energy from manure and waste water.

 

Toronto Star

Ontario targets $7.5M for biofuel Program will fund research focused on using agricultural waste, not food, to generate energy

Jul 03, 2008 04:30 AM

Comments on this story (2)


Queen's Park Bureau

The Ontario government is pouring another $7.5 million into research for biofuels that can be made from agricultural waste such as corn husks and manure instead of food crops.

With concerns mounting that biofuels are taking food out of people's mouths and pushing prices higher, the government will today announce $5 million for a new biofuels institute at the University of Western Ontario in London, sources told the Toronto Star.

Another $2.5 million will go toward a demonstration project on a farm outside of London that is turning manure and waste water into biogas, producing enough to power about 800 homes.

"There is a huge demand now for more sustainable biofuels," said a source familiar with the announcement, to be made this morning by Research and Innovation Minister John Wilkinson in London.

"There are researchers and labs all across the province that are already working on this."

One scientist active in the field said the first generation of biofuels, such as ethanol based on the sugar in kernels of corn, has been relatively easy to develop, but the goal is to find a more efficient way of developing fuels from waste, such as corn husks and stalks, which aren't used as food.

"It's a whole lot trickier," said University of Guelph professor Anthony Clarke, noting it is more difficult to isolate the energy in cellulose – the material in stalks and husks that gives the plant its strength – than it is to extract the energy contained within the sugars of the kernel.

He calls that process the "Holy Grail" for researchers in the quest for new fuels to replace fossil-based fuels.

"We need to boost the efficiency and make it cost effective ... a breakthrough could come tomorrow, or it could take another five years," he added.

The biogas project, located at Stanton Farms near the hamlet of Ilderton, is a collaboration between UWO, the University of Guelph and the University of Waterloo.

It uses a biodigester system that turns manure and waste water into a gas that can be used as an energy source.

Aside from working on fuels, the new Institute for Chemicals and Fuels from Alternate Resources at UWO's experimental field station will look at ways to use a process called pyrolysis for turning agricultural waste such as corn husks into organic insecticides, fertilizers and pesticides.

The institute is working with a company from nearby Dorchester called Agri-Therm Ltd., which is a spinoff of UWO's engineering faculty that has developed and patented a pyrolysis machine.

The company is taking it on a demonstration tour for potential customers this summer.

There is a huge potential for biofuels using tonnes and tonnes of plant material that is otherwise going to waste, said Clarke, who is working on a $600,000, three-year study on how to break down cellulose in plants into fuel, funded in part by the Ontario government.

Garbage dumps, he adds, are full of materials containing cellulose that have the potential to generate energy if the right technologies can be developed.

But Clarke said such biofuels are a "stopgap measure" to replace oil, gasoline and natural gas for the time being.

"They're just supplementing our dependence on fossil fuels," he added, noting hydrogen, solar and other renewable fuels remain better long-term options.

 

در حال حاضر گروه تحقیقاتی ما تحت عنوان Western Fluidization Group (WFG) در دپارتمان مهندسی شیمی فعالیت می کند. اما بر اساس تصمیمات کلانی که اساتید ما گرفته اند و منابع مالی بسیاری را هم جمع آوری کرده اند قرار است تا گروه ما در حد یک انستیتو تحقیقاتی با نام Institute for Chemicals and Fuels from Alternative Resources (ICFAR) گسترش یابد. برای انتخاب نام موسسه ICFAR (بخوانید I see far) حدود یکسال پیش فرانکو و سدریک از ما خواسته بودند تا هرکسی یک اسمی را پیشنهاد بدهد که فردی که بهترین اسم را ارائه کند به یک میهمانی شام دعوت خواهد شد. ولی فرانکو و سدریک سرانجام اسم مورد نظر خود را انتخاب کردند و بطور فرمایشی چند نفر را به یک مهمانی شام دعوت کردند.

از زمانیکه موضوع تشکیل موسسه جدید مطرح شده است حدود یکسال می گذرد و در این مدت زمان بحثهای زیادی بین ما مطرح شده است. از مهمترین چالشهایی که این پروزه در جلوی ما قرار می دهد یکی اینست که محل جدید موسسه در یک مزرعه در شمال لندن خواهد بود. اگرچه این محل جای با صفایی در فصل تابستان است اما در زمستان واقعا مشکلاتی را بوجود خواهد آورد. در ضمن هیچ اتوبوسی هم تا آنجا نمی رود و ما نمی دانیم که چطور قرار است تا به آن محل برویم. چالش اصلی دیگر اینست که ما از کمپس دانشگاه دور می شویم و خیلی از امکانات آن از جمله کتابخانه، سالنهای ورزشی و رستوران را از دست خواهیم داد. و اما چالش اساسی اینست که مجبور خواهیم بود تا همه تجهیزات، دستگاهها و امکانات را به محل جدید انتقال دهیم و در این میان زمان زیادی از کار تحقیقاتی بابت این جابجاییها هدر خواهد رفت. در حال حاضر جز یک مزرعه چیز خاصی وجود ندارد و ما نمی دانیم که چطور قرار است در عرض چند ماه یک انستیتو با امکانات لازم آماده شود.

از طرف دیگر تاسیس این انستیتو مزایای زیادی هم دارد. گروه ما بطور شاخص در دو زمینه کار می کند؛ یک زمینه تحقیقاتی مربوط به پروژه های شرکت نفتی Syncrude در آلبرتاست که از شن های نفتی (oil sand) بنزین تولید می کند. زمینه تحقیقاتی دیگر که در واقع دلیل اصلی برای تاسیس این انستیتو می باشد تولید سوخت از منابع تجدید پذیر مانند biomass است. در حال حاضر در آمریکا و کانادا حتی در سطوح بالای دولتی صحبت از توسعه تکنولوژیهای مربوط به سوختهای غیر فسیلی است. بالا رفتن قیمت نفت، گرم شدن زمین و محدود بودن منابع فسیلی از عوامل اصلی برای گسترش سوختهای غیر فسیلی است. گروه ما توانسته است منبع مالی خیلی بزرگی را در این زمینه جذب کند و بنظر می رسد که قرار است مرکزیت اصلی را در بین دانشگاههای کانادا در این زمینه داشته باشد. من خودم شاهد بوده ام که فرانکو از خیلی از افراد مهم برای بازدید از آزمایشگاههای ما دعوت و با مهارت خاصی کارهایمان را تبلیغ می کرد.

در هر صورت خوب یا بد قرار است که در آینده ای نه چندان دور به جای رفتن به دانشگاه به زمین کشاورزی برویم و روی پروژه هایمان کار کنیم. امروز آنهایی که ماشین داشتند بقیه را به محل افتتاح ساخت این مرکز رساندند. انصافا این مزرعه جای با صفایی است و همه ما از طبیعت زیبای آن لذت بردیم اما همگی در ته دلمان غصه مان شده است که چطوری هر روز به این مزرعه بیاییم. اگر چه می گویند که برایمان وسیله ایاب و ذهاب تهیه خواهتد کرد اما هیچکدام هنوز قانع نشده ایم که مشکل به این راحتی حل خواهد شد. من که سعی می کنم نسبت به این موضوع خوشبین باشم بویژه چونکه فکر می کنم آینده خوبی در انتظار کسانی است که در اینجا کار خواهند کرد.

مراسم افتتاح امروز با حضور وزیر تحقیقات و نوآوری استان انتاریو، معاونین دانشگاه، اساتید دانشکده مهندسی شیمی و دانشجویان گروهمان برگزار شد و پوشش خبری خیلی خوبی هم از آن بعمل آمد. برای ما امروز دانشجوها امروز روز جالبی بود چون علاوه بر اینکه مقامات در سخنان خود بر نقش دانشجویان اهمیت می دادند و به کار ما ارزش قائل می شدند، ما دانشجویان هم با یکدیگر خوش و بش دوستانه ای داشتیم و با نظراتی که که در مورد محل جدید می دادیم مانند بساط کباب و فوتبال و این چیزها اوقات شادی را بوجود اوردیم ضمن اینکه با مسئولین دانشگاه و استان انتاریو هم بیشتر آشنا شدیم. من با دوربین خودم کلی عکس و فیلم از این مراسم گرفتم که فرانکو امروز بعد از ظهر آمد و از من خواست تا عکسها را برایش کپی کنم. در پائین چند تا عکس از این مراسم را گذاشته ام که امیدوارم خوشتان بیاید (البته امیدوارم با دیدن مزرعه ها شوکه نشوید).

 

 من در کنار بنجامین (البته باید بگم خدا بیامرز) و فرد در داخل آفیس کنونی! باید با این آفیس زیبا کم کم خداحافظی کنیم.

 

 منظره ای از مسیری که منتهی به محل جدید گروه تحقیقاتی ما می شود. مشاهده می کنید که در حال حرکت از بین مزارع کشاورزی هستیم.

 

 تولید سوخت از زوائد حاصل از محصولات کشاورزی

 

عده ای از دانشجویان گروه ما در حال صحبت و نوشیدن کافی و آب همراه با کیک داخل ساختمان کوچک در محل مزرعه ما!

 

معاون پژوهشی دانشگاه در حال سخنرانی برای شروع مراسم. دکتر برروتی و آقای وزیر جان ویلکینسون هم در تصویر دیده می شوند که در مقابل ماشین پایرولایزر قرار گرفته اند. نمایی از مزرعه ICFAR دیده می شود.

 

در سمت راست تصویر  آقای دکتر تی یری گوتیه از انستیتوی نفت فرانسه همراه با پیپش دیده می شود. ایشان برای ارائه یک درس تابستانی به دانشگاه ما آمده اند. تی یری یکی از متخصصان فرایند اف سی سی می باشد  که من شخصا در همین مدت کوتاه خیلی از تجربیات او استفاده کردم.  تی یری قرار است پائیز امسال برای دیدار با مسئولان شرکت نفت به ایران بیاید.

 

 آقای وزیر جان ویلکینسون در حال سخنرانی

 

 فرد در حال مزه پرانی در میان جمعیت و لورنزو هم در حال عکاسی با کت و شلوار دامادی که به تن دارد. من و معصومه امروز صبح ۲۰ دقیقه معطل لورنزو و رن شدیم تا بیایند و ما را سوار ماشین کنند.

 

 دوربینهای خبرنگاران

 

دکتر برروتی در حال تشریح ساختمان جدید انستیتو برای وزیر

 

این آقا هم که نیازی به تعریف ندارند!

 

 از راست به چپ: رعنا کریستین روهان فرد من و بشار

 

 من در کنار نقشه های ساختمان

 

 نمایی از مزرعه ما! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 4:8 PM  توسط محمد لطیفی  | 

سفر به مونترال و آتووا در ایام جشن تشکیل کشور کانادا (Canada Day)

Coming soon…

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 3:53 PM  توسط محمد لطیفی  |