تبليغاتX

خاطرات تحصیل در کانادا
گپ زدن با مدیر
آرشيو مطالب
پيوندهای روزانه
لينک دوستان
امكانات

تبلیغات
چت

IP شما
Iran IP View

 


تبلیغات
عکس

My dear Friends,

I agree with 80% of contents of the post on the following link which is about life in Canada for immigrants. You may find it useful, funny and disappointing, but you better know

http://blog.princeofasia.com/Blog/BlogList.aspx?BlogId=614d8bd9-0c31-47f9-951e-8a7fc3091c45

Mohammad

نوشته شده توسط محمد لطیفی در یکشنبه 14 آذر1389 و ساعت 5:35 PM |

سلام دوستان. از زمانی که شروع به نوشتن در این وبلاگ کردم هیچگاه نخواستم در مورد عقاید مذهبی خودم و طرز تفکرم در مورد دین اسلام و یا سایر ادیان مطلب اختصاصی با جزئیات زیاد را بنویسم. اما بعضی دوستان ، چه آنها که اصلا به خدا و پیغمبر اعتقادی ندارند و چه آنها که ادعا می کنند کارشان درست است و مسلمان هستند، گاهی با طرز رفتار، طرز فکر و طرز صحبت کردن باعث می شوند که اگرچه هر روز بیشتر از روز قبل به این ببالم که من پیرو دین مبین اسلام هستم اما از طرفی غصه بخورم و واقعا احساس تاسف داشته باشم که خیلی از ما فقط اسممان مسلمان است و نه تنها حتی یکبار قرآن را بطور کامل نخوانده ایم بلکه کلا طرز فکرمان مخالف آن چیزی است که اسلام از ما می خواهد و همیشه دنبال این هستیم تا کارهایمان را توجیه کنیم.

بله من یک مسلمان هستم، عاشق مکتب پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت علیهم السلام و به آن افتخار می کنم؛ با اینکه سعی می کنم تا چهره خوبی از خودم بعنوان یک مسلمان را به جامعه دور و برم نشان دهم اما به هیچ وجه ادعا نمی کنم که انسان خوب و کاملی هستم و هرکاری که انجام می دهم درست است. نه، به هیچ وجه! مسلما من مرتکب اشتباهات زیادی شده ام، می شوم و خواهم شد. بارها و بارها بابت این اشتباهات از خودم ناراحت شده ام و حتی گاهی این ضعفهایی که دارم من را اذیت می می کنند.  اما سعی می کنم اگر مرتکب اشتباهی می شوم آن را یا جبران کنم و یا دیگر مرتکب آن نشوم.

شاید روی صحبت من در این نوشته با دو گروه باشد. یک گروه آنهایی که به امثال من برچسب مذهبی به معنای منفی آن می زنند و گروه دیگر آنهایی که خودشان را مقید به اسلام می دانند. اما در این پست می خواهم با دوستان گروه اول صحبت کنم و انشاءالله در پست بعدی با دوستان گروه دوم صحبت خواهم کرد.

دوستان عزیز گروه اول! تاکنون من با افراد مختلفی که همگروه شما هستند بویژه از زمانی که در کانادا هستم مواجه شده ام و بواسطه فعالیتهای اجتماعی بسیار زیادی که برای ایرانیان و غیر ایرانیان در اینجا انجام داده ام کاملا به عصاره ذهنی شما آشنا هستم. از شما دوستان خیلی گله مند هستم. اول اینکه من کاملا مخالف این هستم که دین یک امر فردی است؛ اصلا و ابدا! با عرض معذرت باید بگویم هرکسی که این فکر را می کند از دین اطلاعات درستی ندارد و تنها نوعی برداشت سطحی از دین باعث شده است که شما اینگونه فکر می می کنید. تمام پیامبران الهی از طرف خداوند مامور شده اند تا راه صحیح زندگی را که همانا راه توحید و یکتاپرستی است بر اساس فطرت انسانها و با توجه به مقتضیات زمان به آنها متذکر شوند. هرآنچه را که پیامبران الهی در اختیار ما انسانها گذاشته اند سخن الهی بوده است و این سخنان برای همه انسانها گفته شده است نه برای فرد یا گروه خاصی. اما من کاملا به این اعتقاد دارم که انتخاب دین فردی است و همانطور که در قرآن هم گفته شده است نباید در دین اجباری باشد. اما مشکل انجاست که حکومتها بر مبنای مصلحت قدرت خود عمل می کنند و باعث می شوند تا این دستور الهی سلیقه ای اجرا شود. همچنین به این هم اعتقاد دارم که آزادی انتخاب دین به این معنی نسیت که فردی مثلا با انتخاب مذهلی مخالف مذهب عرف جامعه واقعا قصدش ایجاد اختلاف، کینه و نفاق باشد و بخواهد به زور و تطمیع آن را به دیگران بقبولاند.

مطلب دیگر اینکه منظور شما از اینکه کسی را با عنوان مذهبی خطاب می کنید چیست؟ از نظر من، هیچ کسی در این دنیا نیست که غیر مذهبی باشد حتی آنهایی که می گویند ما به خدا اعتقاد نداریم چون در واقع این اعتقاد آنها به نبود خدا نوعی تقید است. پس لطفا این کلمه را از ذهن و دهان خود دور کنید.  اما اگر منظورتان اینست که مثلا فردی به دستورات دینی که به آن اعتقاد دارد عمل می کند، خوب چرا شما ناراحت می شوید؟ شما اگر خیلی هنرمندید خودتان هم همین کار را بکنید ولی نگویید که چرا فلان! اگر می گویید که ما اصلا اعتقاد نداریم، خوب نداشته باشید؛ چرا جار می زنید؟ مگر کسی که دوست دارد مثلا نماز بخواند انگشت در چشم شما می کند؟

دوستان عزیز گروه اول! از گله و شکایت که بگذریم من با خیلی از نظرات شما موافق هستم و اینکه چرا شما نسبت به افراد به قول شما مذهبی حساس هستید. اما چند نکته را باز هم به شما گوشزد می کنم. لطفا حساب کسی را که ادعا می کند مسلمان است و اشتباهات فاحشی را انجام می دهد به حساب دین او نگذارید. اصلا بگذارید من درد دل خودم را بگویم. ما از اسلام واقعی مگر چقدر می دانیم و چقدر سعی کرده ایم که آن رابشناسیم؟ اصلا مگر شرایط سیاسی و  اجتماعی بسته ای که در تمام دوران در جامعه ما و دیگر کشورهای مشابه وجود داشته است، گذاشته که ما ببینیم چی درست است و چی نادرست؟ کلی خرافات، تحریف، اسناد دروغین، غلو کردن، بیسوادی و ... دور و بر ما وجود داشته و دارد. حرف در اینجا خیلی دارم اما نمی شود همه آنها را گفت، ولی لطفا اگر مثلا یک فرد ظاهرا پرمدعای مومن کار بدی را انجام داد آن را به حساب دین نگذارید. هم من هم شما و هم خیلی ها می دانیم که خیلی ها تظاهر به دینداری می کنند اما شیطان را هم درس می دهند. همه ما می دانیم که خیلی ها از روی مصلحت ادعای مسلمانی می کنند اما در دلشان هیچ اعتقادی ندارند. من به این گفته از سید جمال الدین اسدآبادی خیلی اعتقاد داشته ام و الان که در کانادا هستم بیشتر به این گفته ایمان می آورم که گفته بود: "من در کشورم مسلمان زیاد دیده ام اما از اسلام خبری نیست اما در اروپا اسلام واقعی را دیدم درحالیکه مسلمان در آنجا ندیدم". البته امیدوارم که این نقل قول را بدرستی بیان کرده باشم! دوستان عزیز این برای خود من یک درد است و از این بابت خیلی ناراحت هستم که ما مسلمانها آگاهانه یا ناآگاهانه تیشه به ریشه اسلام می زنیم و نه تنها باعث می شویم تا چهره منفی از اسلام به دیگران نشان دهیم بلکه باعث می شویم خیلی از آنهایی که در یک خانواده اسلامی متولد شده و بزرگ شده اند از اسلام فراری باشند. اما باز هم می گویم لطفا اعمال یک مسلمان را به حساب اسلام نگذارید.

من اگر می گویم که مسلمان هستم آگاهانه این را می گویم. خیلی مطالعه کرده ام. هرچقدر هم که بیشتر مطالعه می کنم می بینم که هنوز چیزی نمی دانم و افسوسش را می خورم. اما هیچ وقت به این نتیجه نرسیدم که تقید باعث می شود تا دست و پا بسته شویم. خیلی از مشکلات روحی و فکری من از طریق همین احکام شیرین اسلامی حل شده اند. من واقعا معتقد هستم که اگر همه آنهایی که ادعای مسلمانی دارند، همچون مثلا حضرت علی (ع) در مقابل اجرای عدالت از مصلحتهای فردی و گروهی خود می گذشتند و خود را واقعا در عمل مقید به اسلام و دستورات آن می دانستند الان وضعیت ما، زندگی ما و کشور ما چیز دیگری بود. خیلی خیلی بهتر بود. در یک جامعه اسلامی واقعی همه چیز بر اساس برابری و برادری معقول خواهد بود نه اینکه فقر ار سر تا پای آن را گرفته باشد و موجبات هزاران جرم و فساد و مشکلات تاسف بار ناشی از آن گردد. همانطور که حضرت علی (ع) می گویند اگر فقر از یک در خانه ای وارد شود، دین و ایمان مردم آن خانواده از در دیگر به بیرون می رود.

من الان در یک جامعه سرمایه داری زندگی می کنم. اگر چه نظام سرمایه داری ایده آل نیست و مشکلات اساسی و بنیانی زیادی دارد و باعث شده است تا ارزش انسانی با پول و سرمایه ارزیابی گردد، اما خیلی از چیزهایی در این نظام وجود دارد اسلام هم آنها را تائید می کند ؛ مانند عدالت و برابری، رفاه زندگی، مزد واقعی در برابر زحمت واقعی و از همه مهمتر صداقت و راستگویی. ایکاش ما بجای اینکه نکات مثبت نظام سرمایه داری را شناسایی کنیم و آنها را به جامعه خودمان بعنوان یک الگو معرفی کنیم، همه چیز این جامعه را خوب و ایده آل نبینیم و دست از سیاه و سفید دیدن برداریم. باور کنید من در کانادا آدم بسیار فعالی بوده ام و با خیلی از گروهها و خانواده های غیر ایرانی در تماس بوده ام و این چیزهایی را که می گویم از روی تعصب نیست بلکه واقعا به آنها رسیده ام. مثلا استرس یکی از محصولات نظامهای سرمایه داری است. در کشور خود ما هم که به نوعی از الگوی سرمایه داری تبعیت می کنیم هر روز بیشتر از دیروز آدمها دچار استرس و نگرانی می شوند. پیش از آمدن به کانادا وقتی می دیدم اطرافیانم در ایران قرصهای اعصاب مصرف می کنند ناراحت می شدم اما انگار همراه داشتن قرص مسکن و اعصاب در کانادا بطرز شوکه کننده ای یک چیز خیلی عاذی است. من خودم اینجا بارها و بارها دچار استرس و سردردهای شدید شده ام.     

نکته آخر به گروه خاصی از دوستان عزیز گروه اول مربوط می شود. آنهایی که مثل یک آدم مریض می خواهند بطور علنی و بطرز ناخوشایندی بر علیه اسلام تبلیغ کنند و با مطرح کردن چیزهایی که معلوم نیست صحت آنها صحیح است یا نه به دورغ و تهمت روی می آورند و  دائما به سخنان آدمهای بسیار بی ادب و تندرو گوش می دهند و دقیقا همان حرفها را مستند فرض می کنند و در جای دیگر مطرح می کنند، بدانند که دچار پوچی شده اند و می خواهند با جوسازی و مخدوش کردن ذهن دیگران در واقع تخلیه انرژی کنند و خودشان را ارضا کنند. دلیلش هم اینست که خیلی ابراز وجود می کنند و با اصرار خاصی می خواهند دیگران نظرشان را باور کنند. اینها معمولا تندرو هستند و دائما به فحاشی و توهین و تهمت می پردازند. من با خیلی از این آدمها که بعضا خیلی هم باهوش هستند مواجه شده ام و فقط برایشان تاسف می خورم که در این سیر باطل قرار گرفته اند.  اسلام دین حد وسط است و به شدت با افراط و تفریط مخالفت می کند. اگر کسی فکر می کند با تندروی می تواند حقانیتش را اثبات کند بداند که کاملا در اشتباه است.  
نوشته شده توسط محمد لطیفی در یکشنبه 16 آبان1389 و ساعت 10:45 PM |

پنجشنبه شب گذشته بهمراه چند تا از بچه های گروهمان رفته بودیم برای تماشای مسابقه هاکی بین تیم ملی هاکی خانمهای چین با تیم هاکی خانمهای دانشگاه. استادیوم هاکی دانشگاه پر بود از چینی ها. در حین مسابقه چند مورد در ذهنم خطور می کرد: یکی اینکه چون بازیکنان هاکی از سر تا پا کاملا پوشیده هستند، پس خانمها در ایران می توانند در حد حتی المپیک در میادین بین المللی مسابقه دهند. دیگه اینکه در این مدتی که من در کانادا هستم هیچ تیم ورزشی از ایران در کانادا نیامد تا ما هم آن را تشویق کنیم. و قتی می دیدم که دانشجوهای چینی پرچم خودشان را با شادی و افتخار تکان می دادند که تیم ملی آنها دارد بازی میکند نسبت به این احساس آنها غبطه می خوردم. شاید آنها هم مثل ما این احساس را دارند که هرکسی که از وطن می آید بوی وطن دارد.

اما یک مورد جالب در تشویق کردن چینی ها این بود که چینی ها برای گفتن عبارات "تیم چین" از کلماتی استفاده می کردند که برای ما ایرانیها عبارت خنده داری می شد. من هم از این موقعیت سوء استفاده می کردم و دائم آن عبارت خنده دار فارسی را فریاد می زدم و چینی ها که فکر می کردند من دارم می گویم "تیم چین"، به وجد می آمدند و به من جواب می دادند و می گفتند "زنده باد". خلاصه کلی بابت این موضوع خندیدیم.

در نهایت مسابقه 2-2 پس از 20 دقیقه سوم به پایان رسید و در ضربات پنالتی تیم ملی چین 4-1 برنده شد. یکی از دوستان چینی بهم گفت که در چین کلا حدود 200-300 نفر از خانمها هاکی روی یخ بازی می کنند در حالیکه این ورزش در کانادا یک ورزش ملی است و در همین لندن ما شاید هزاران نفر از خانمها هاکی روی یخ بازی می کنند.

من از زمان بازیهای المپیک زمستانی 2010 که در ونکوور برگزار شد به هاکی روی یخ علاقمند شدم. تیم ملی مردان کانادا در آن مسابقات خیلی خوب بازی کرد و نهایتا در یک مسابقه هیجان انگیز تیم ملی آمریکا را در وقتهای اضافی شکست داد و مدال طلا را گرفت. این پیروزی مانند یک جشن ملی برای کانادائیها بود.

 

نوشته شده توسط محمد لطیفی در شنبه 1 آبان1389 و ساعت 9:12 PM |

سلام. راستش  را بخواهید دیگه تقریبا به این نتیجه رسیده بودم که دیگر نمی توانم در وبلاگم بنویسم چون پس از اینکه پست قبلی را چند ماه پیش و پس از برگشتن از ایران نوشتم هرگاه که به وبلاگ مراجعه می کردم می دیدم که هیچ کامنتی برای من گذاشته نشده است. در همان ایام یادم می آید که سایت بلاگفا با مشکلاتی مواجه شده بود. بهمین دلایل فکر می کردم که دیگر بلاگفا قابل استفاده نیست. البته می دیدم که تعداد مراجعان به وبلاگ زیاد است اما هنوز فکر می کردم که شاید دیگر کسی وبلاگ من را نمی خواند.

اما امروز هوس کردم تا فیلم ایرانی ببینم و بنابراین سه تا فیلم ایرانی را از طریق اینترنت نگاه کردم. پس از مشاهده این فیلمها ناخودآگاه هوای ایران در سرم آمد و سری به وبلاگ زدم. اما این بار سری هم به تنظیمات وبلاگ زدم و دیدم که اتفاقا خیلی ها برای من کامنت گذاشته اند اما کامنت آنها بایستی ابتدا به تائید من می رسیده اند درحالیکه یا من کلا فراموش کرده بودم و یا اینکه اشتباهی این حالت را برای کامنتها انخاب کرده بودم.

در هرصورت خیلی خوشحال شدم که هنوز دوستان بسیار عزیزی هستند که وبلاگ من را می خوانند. من از همه شما ذوستان عزیز واقعا ممنونم.

پرسپولیس تیم همیشه محبوبم به ناحق از استقلال باخت. خیلی از این بابت ناراحتم. اما واقعا جای سئوال اینجاست که چرا پزسپولیس هیچ وقت مثل پرسپولیس زمان نوجوانی من خوب و روان بازی نمی کند. کلا چرا فوتبال ما اینطوری شده؟ از طرف دیگه، برنامه دوهفته پیش نود که به مسائل بازیکنان سابق تیم ملی می پرداخت من را خیلی ناراحت کرد و حتی کمی هم گریه کردم. برای من باورنکردنی بود که مهدی فنونی زاده را نتوانستم بشناسم تا زمانیکه اسمش در پائین صفحه مانیتور نوشته شد. کلا من کمی نسبت به هرچیزی تو ایران ایراد گیر شده ام و این من را اذیت می کند اما انشاءالله که همه ما این چیزها را ببینیم و در جهت رفع مشکل آنها اقدام موثر را انجام دهیم. من نکته گیر شده ام چون وطن عزیزم و مردم خوب کشورم را دوست دارم و این آرزوی من است که به آنچه که لایق آن هستیم برسیم.

نوشته شده توسط محمد لطیفی در دوشنبه 26 مهر1389 و ساعت 0:47 AM |

جستجوی مطالب
iran
mlatifi.blogfa.com

آپلود سنتر عکس